Farhangistan
خانه / سیاست / تحلیل ها و دیدگاه ها / خيزشِ روسيه و سرنوشت زيستگاه ما
خيزشِ روسيه و سرنوشت زيستگاه ما در افغانستان - تحلیل و دیدگاه

خيزشِ روسيه و سرنوشت زيستگاه ما

نشستِ چهارده ماه اپريل سال ٢٠١٧ در ماسكو پيرامون وضعيت نظامى- سياسى در افغانستان و دوامِ بى ثمرِ مبارزه ى جهانى بر ضد تروريزم بين المللى سببِ زايش انبوهى گمانه زنى ها و دو دلى ها ميان نخبه ها و آگاهانِ درون و بيرون مرزى افغان گرديد. بيگمان، “كرختى” و “بى ميلى” دوامدارِ فدراتيف روسيه در پيوند با مد و جزر هاى پرآشوبِ پس از سرنگونىِ خونينِ حاكميتِ داكتر نجيب الله و واژگونى نيرو هاى مسلح افغانستان در ماه اپريل سال ١٩٩٢ تا روزگار ما وادار ميسازد، كم از كم، در روشنى آنچه كه گاهشمارى روابط ميان روسيه شوروى و افغانستان را پس از پيروزى انقلاب سوسياليستى اكتوبر رنگين ميساخته است، تپنده گى ها و گرايشِ تازه ى “افغاندوستى” روسيه ى كاپيتاليستى را كالبدشگافى نمود. برگشتِ روسيه به پرسمانهاى سراسرى افغانى، آنهم در تكرارِ ورد هاى شناخته شده ى پاسدارى امنيت مرزهاى جنوبى، گسستى است كه براى هر افغان، در قيد آزموده ها و آموخته گى هايش، خالى از شگفتى و تجسس نيست. افغانها از همجوارى با اتحادشوروى سابق و نيز اثرگذارى فدراتيف روسيه بر فرآيند هاى سياسى- نظامى چهار دهه اخير تأريخ زيستگاه شان، كوهى از بازيافت ها، انگاشتها و دلواپسى هاى روا و توجيه پذير دارند. افغانستان، چبود و هستى اش در زورآزمايى هاى فدراتيف روسيه و ايالات متحده براى آقايى جهانى، به نيستى گرائيد و در فرجام به زخم خونين در زد و بند هاى بين المللى مبدل گشت.

اين آغازه قابل انكار نيست كه فدراتيف روسيه به حيث يكى از زورمندان نزديك به مرز هاى افغانستان و نفوذ گسترده بر جمهورى هاى همجوارِ افغانستان چون تاجيكستان، ازبيكستان و تركمنستان، چشمداشتها و اضطراب هايى در قبالِ پيچيده شدن كارزارِ سياسى- نظامى در كشور و بى لگام شدنِ روندِ تنش ها و اوجگيرى دهشت و ترور در افغانستان دارد. از سوى ديگر، با آنكه فدراتيف روسيه پس از پاشيدنِ حاكميت دولتى در افغانستان به مسأله هاى افغانى پشت گشتاند، نقش و جايگاه آن به مثابه ى يك دولت مقتدر جهان در تأمين صلح و ثبات در افغانستان و نيز سهمگيرى در بازسازى زيرساختهاى اقتصادى كشور پر بها و با دورنماست. افغانستان براى بيرون جهيدن از بن بستِ جنگ جارى نيازمند همكارى و همزيستى صادقانه ى فدراتيف روسيه و ايالات متحده در سرنوشت زيستگاه خاكستر شده ى ماست. آنانيكه به دشمنى و خصومت اين دو بازيگر اصلى تياتر جهانى، آگاهانه و يا ناآگاهانه دامن ميزنند، به افغانستان و منافع ذاتى آن جفا ميكنند.

البته، راه يافتنِ آشكار و تندِ روسيه در پرسمان هاى سراسرى افغانى، چنانكه روالِ پيشآمد ها نمايش ميدهد، چندان ساده و بى آهنگ هم نيست. فدراتيف روسيه در پيوند با افغانستان، بار سنگينِ خطا ها و جفا هايى را به دوش ميكشد كه مداخله ى نظامى اتحادشوروى سابق، به ويژه نقشِ تباه كن روسيه در فروپاشى حاكميت دولتى در افغانستان در اپريل ١٩٩٢ سببِ رقم زدنِ همان سوگنامه و عزاى سراسرى گرديد. لم دادنِ يكجانبه روسيه بالاى اقليت هاى تبارى شمال كشور به بهانه و هدفِ امان بخشيدن مرز هاى جنوبى و پاسبانى جمهورى هاى آسياى ميانه در برابر هجوم اسلامگرايى، در تحليل نهايى منجر به آن گرديد تا با گره زدنِ نيرو هاى مركز گريزِ وابسته به “جمعيت اسلامى” و حلقه هاى جدايى طلبِ و پشتون ستيزِ درون حزب وطن به رهبرى ببرك كارمل و محمود بريالى در تارِ خامِ يك بازىِ پيمان شكنانه، چنانكه ادعا ميشود، حاكميت ديرينه ى پشتونها را ساقط نموده و در پيآمد آن اردوى ناتوان شده ى افغانستان را، فقط به تقصير برازنده گى استخوان بندى پشتونى آن تار و مار كند و زمينه ى زمين لرزه هاى وحشتناك و آشوب هاى انسان ستيزِ پسينه را مجال بخشد.

فدراتيف روسيه، پس از ساقط ساختن حاكميت حزب وطن، در شكل بخشيدن يك دولتِ مساعد در كابل ناكام برآمد و همپا با باختن كنترول بر اوضاع كشور، افغانستان پس از يك تنفس پنجاه ساله ى ايمنى، در باطلاق جنگهاى پيهم و فرسايشى و هجوم نيرو هاى بيرونى گير افتاد. در پيآمدِ غمنامه ى واژگونى حاكميت و زدايش اردوى ديرينه ى افغانستان، تنشهاى تبارى و پروسه ى پاك كارى شمال از روستا هاى پشتونها تكانه ى جدى يافت و با كشتار ِ وحشيانه ى چندين هزار تسليم شده ى طالب در مزار شريف در آغاز هجوم نيرو هاى امريكايى به كشور، زهر كينه و انتقام در برابر باشنده گان پشتون در شمال ذروه هاى ننگ آفرينى را درنورديد كه تا امروز پايه هاى يگانه گى و همزيستى برادرانه ى تبار هاى زيستگاه ما را با خطر فروپاشى تهديد ميكند.

بيگمان، ابزار هائيكه فدراتيف روسيه به مدد آنها دلگرمى هاى تازه ى خويش در تنورِ سوزانِ افغانستان را پياده خواهد كرد، پيش از همه، در كليشه ى همان ساختار ها و چهره هاى رنگ باخته بيان مادى پيدا خواهند كرد كه از روزگارِ فرمانروايى اتحادشوروى سابق و چيره گى “جنگ سرد” به ارث مانده و بيشترينه وابسته گان “جمعيت اسلامى” و بازمانده گان حزب دموكراتيك خلق افغانستان/حزب وطن را در بر ميگيرد. نياز به پاليدن گواهى نيست تا ادامه ى پنهانى چنين پيوند ها و معاشقه ها را در روزمره گى هاى كشور برجسته گى بخشيد. هرگاه گروه هاى پشتون ستيز درون حاكميتِ داكتر نجيب الله در وجود ببرك كارمل همراه با جدايى خواهان “جمعيتى” شمال كشور، به يارى و نيت روسيه ى عصر ايلتسن، گليمِ حاكميتِ “دو صد و پنجاه ساله” ى پشتون ها را برچيدند، ميتوان گمان برد كه تمام، و شايد تمام حركتهاى مركز گريز و تجزيه خواهانه ى سالهاى پس از حضور رو در روى نيرو هاى جهانى در افغانستان، به گونه يى با نيت و پادرميانى پنهانى دولت روسيه به راه انداخته ميشده است. دولت روسيه، به غلط، زخم ناسور شكست خويش در افغانستان را از شمشير پشتونها قلمداد كرده است.

هرگاه آماده گى فدراتيف روسيه براى پيوستن با فرآيند هاى سياسى افغانشمول، از يك جانب، سببِ زايشِ اميد و ايمنى ميگردد، گزينه ى “تحريك طالبان” و تبارزِ گرايش به اين پديده ناشايست و رو به زوال اما، در آغازِ راه پر خم و پيچِ سياستهاى افغانى روسيه، بى اعتمادى و دلواپسى مى آفريند. خيلى ساده لوحانه خواهد بود هرگاه با پٓرِ سوخته و رسواى “طالب”، آبروى ريخته ى خويش در پيشينه ى رابطه ها را درمان كرد و باورِ برباد رفته ى مردمِ غارت شده ى كشور را بازگردانيد. معجون “طالب”، همانگونه كه فرآورده ى پشتونى نيست، به هيچوجهه در چهارديوارى يك تعريفِ مجرد و جزمى نه ميگنجد. در دنباله ى سرنويس “طالب” ميتوان طيف گسترده ى دشمنان افغانستان، از اسلام تندگرا تا حركت هاى پنهانى ضد امريكايى، اسلامى و يا غير اسلامى، شرقى و يا غربى، سله پوش و يا نكتايى پوش، گروه هاى بى هويت تروريستى و آدمكشان حرفوى هر خط و خال و نيز جنبشهاى خود جوش مردم در برابر بيداد دولت و درازدستىِ نظامى هاى امريكايى را فهرست نمود. روشن نيست، دولت روسيه، براى خيرخواهى با مردم بلاپرورده ى افغانستان، باب معاشقه با كدام گروه “طالب” را گشوده است؟ هرگاه بپذيريم كه روسيه در نيات خويش براى چيره شدن ثبات و آرامش در افغانستان راستگو و امين است، پس نه بايد از دريچه ى پر رمز و راز “طالب” به بازى بپيوندد. شايسته ترين و بى دغدغه ترين گزينه در اين راستا اما، ابراز آماده گى براى همكارى با دولت افغانستان، با تمام كمى و كاستى و ناكاره گى آن ميباشد.

به باور من، گزينه ى همكارى روسيه با “طالب” و آوازه ى آن، در يكى از قالب هاى زير بايد قابل رد يابى و شناسايى باشد:

– درستارى پشتون ستيزى و كمرنگ نشان دادن چيره گى روحيه ى ضد پشتونها در روزمره گى هاى سياسى روسيه؛
– پنهان سازى نيات اصلى و منحرف سازى افكار همه گانى از وجودِ ساختار ها و چهره هاى دوست و همكار در داخل افغانستان؛
– تبارزِ خلوص نيت و خوشخدمتى در برابر همپيشه ى تازه دم، خصم ديروز، حكومت پاكستان؛
– تخريش و ناآرام ساختن دولت امريكا؛
– دستپاچه ساختن حكومتِ ناتوانِ “وحدت ملى”؛

آنچه آموخته گى ها و آزموده گى ها مى آموزند، تپنده گى هاى افغان ستيز و جدايى طلبانه ى سالهاى حضور نيرو هاى نظامى بين المللى در كشور و نيز جست و خيز هاى اخير در رده ى زبده هاى “جهادى” كه بيشترينه به قصد فروريزى استناد هاى يگانه گى افغانستان و ثبات زدايى به راه انداخته ميشوند، به خيمه شب بازى هايى همانند اند كه در پيآمد آن حاكميت دولتى افغانستان در سال ١٩٩٢ نابود ساخته شد. فهرستِ بغاوتها و سركشى ها از سال ٢٠٠١ تا روزگار ما و تپنده گى هاى چهره ها و ساختار هاى آشنا، اين گمان را در مخيله ها غلبه مى بخشد كه در عقبِ هر جنبيدنِ مركز گريز و افغان دشمن، نيت و اراده ى پنهانى فدراتيف روسيه و واحد هاى خبرچينى آن كشور حضورِ پويا دارند. ناله هاى “حق طلبى”، لجاجت پيرامون شناخت هويت افغانى، بدگمانى در برابر يگانه گى كشور، عربده ى شناسايى بدونِ چون و چراى “مرز ديورند”، تهديد به بغاوت و نافرمانى، هوشدار برپايى “حكومت موازى” و اينك فراخوان “جهاد بر ضد امريكا” و بسيج براى خروج نيروهاى امريكايى از كشور كه از حنجره ى ناموزونِ آقاى كرزى بيرون جهيد، فراخوان از سرگيرى شرارت و قطاع الطريقى از گلوى آقاى مسعود و ده ها موردى از همين طول و عرض در زمانى فضاى آلوده ى سياسى افغانستان را آلوده تر ميسازد كه روسيه ميزبان نشست بين المللى نامنهاد پيرامون اوضاع افغانستان بوده است.

بيگمان، فدراتيف روسيه به مثابه ى يكى از كشور هاى نيرومندِ عصر ما، با پشتاره ى جفا ها و بى مهرى هاى فراوان در برابر افغانستان و مردم اسير شده ى آن، با كنار گذاشتن سليقه ى ستيزه و كينه توزى در معادلات و معاملات افغانى، ميتواند در همكارى با ايالات متحده نقش ارزشمند را در بازگرداندن امن و ثبات در كشور غمزده ى ما ايفا كند و به جاى داخل شدن از راه كلكينچه، راه دروازه را براى داخل شدن به داد وستد هاى سياسىِ شفاف و راستينه در افغانستان برگزيند.

نویسنده : غرزی لایق 

۲۱٫۰۴٫۲۰۱۷

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

4 × سه =