Farhangistan
خانه / سیاست / تحلیل ها و دیدگاه ها / تقابل سنت و مدرنیته در جامعه افغانستان

تقابل سنت و مدرنیته در جامعه افغانستان

تقابل سنت و مدرنیته از بحث بر انگیزترین مسایل میان دانشمندان و روشن فکران در همه جامعه بشری بوده است تجدد در حقیقت ادامه منطقی سنت در زمان حال است.اما زمانی که این تجدد از دل سنت بر نمی اید ساز و کار سنت را به چالش می کشد.و با او مقابله می کنند به قولی رابطه سنت با تجدد شامل طیفی از تعامل تا ستیز و مجادله و حتی دشمنی و نفی و نهی یکدیگر را دربر میگیرد .با ان هم سنت و تجدد دو امر جدا از هم نیستند بلکه تجدد حاصل سیر تطور تطول و تکامل و انباشت تعارضات به وجود امده در سنت است اما تجدد غربی در افغانستان چون از دل سنت های افغانستانی بر نخاسته و از ادامه روند منطقی خود سیر نکرده همواره دارای مجادلات و تقابل در جامعه ما بوده است.
تاریخ معاصر افغانستان نشان میدهد که تجدد در افغانستان مراحل پیشرفت را به صورت منطقی طی نکرده و در این سر زمین روزگاری چندان خوشی نداشته است.و همیشه با تعارضات عینی روبه رو بوده است .بنابر این تقابل سنت و تجدد در افغانستان یک مساله کاملا پیچیده ،حساس و دقیق و دارای ظرافت های فکری و تاریخی و سیاسی اجتماعی بسیاری است.برسی این مساله علاوه بر توجه به زوایای مختلف مساله و فراهم اوردن مواد و منابع اولیه و متنوع که گاه بسیار ناهمستان و نا هماهنگ هستند .به نوعی به دسته بندی و باز سازی فکری و علمی نیز نیازمند است .اساسی ترین چالشی که افغانستان و افغانی حد اقل در طول صد سال گذشته با ان رو برو بوده است تقابل و یا رویا رویی سنت و مدرنیته و چگونگی گذر از تنگنای تاریخی است.در این موارد برخی تنها راه گریز از وضع موجود را سر تا پا غربی شدن و تقلید کورکانه از غرب میدانند.سنت های که در گذر از حوادث و تحولات تاریخی با ناخالصی و خرافات فراوانی ممزوج شده و نیاز به تحلیل و تجدید نظر دارد اما تجربه گذشته به ما یاد اوری می کند که راه سنت گرایان افراطی و روش تجدد گرایان تند رو را در پیش نگیریم؛زیرا همواره با شکست مواجه شده اند .پس چی باید کرد ؟ایا فقط همین دو گزینه فرا روی ها قرار دارد؟یا باید زندانی سنت بود و از هر انچه در عالم است بی نصیب؟ایا محو و فرهنگ تمدن غرب شد و یا این تقابل را به گونه دیگر نیز میتوان از میان برداشت به گونه که تضاد این دو (سنت و تجدد)حد اقل ممکن کاهش یابد تا حیات اجتماعی و هویت تاریخی و سنت های ناب و اصل ما را نابود نکند؟
بنابر این تقابل سنت و مدرنیته در جوامع بشری،به ویژه در افغانستان راه پر پیچ و خمی را طی کرده است و هراز گاهی منجر به خشونت های فراوان شده است زیرا دریافت ها و برداشته ها از پدیده های اجتماعی همانند مدرنیته و دیگر پدیده های نو ظهور در تمامی جوامع بشری قضاوت است .لذا ممکن است این تفاوت ها دیدگاه ها اصطحکاک ها و انشقاق ها را در پی داشته باشد که بدون شک جامعه افغانستان نیز از ان مستثنا نیست .به هر حال تلاش ما برای این بوده است که ثقوق مساله را به گونه طرح و در معرض تحلیل و ارزیابی خواننده گان و کسانی که خواهان عبور از وضعیت اکنون و پیشرفت بسوی افغانستان مترقی و عادی از هر گونه مسایل اجتماعی هستند قرار داده تا باشد برای نجات این سر زمین در چنگ اژده ها زرد هفت سر ،راه حل بیابند
. کلید واژه :سنت،مدرنیته،سنت گرایی ،توسعه،مدرنیزاسیون.
چکیده
مقدمه:
بحث تقابل سنت و تجدد در جامعه ما یکی از جدی ترین مباحث منازعه ساز در صد سال اخیر بوده است و در برخی موارد منتبج به سقوت رژیم های سیاسی و پیدایش دولت های ارتجاعی و عقب گرا نیز گردیده است .این بحث در سالهای اخیر و مخصوصا بعد از روی کرد نوینی جامعه جهانی به امور افغانستان وارد حوزه های گوناگون علمی و دینی و مدنی گردیده و عکس العمل های مجدد مخالفان و موافقان این روند تاریخی را در مقابل هم بر انگیخته است امروزه روشن فکران دانشگاهی و اندیشمندان حوزه های دینی جامعه ما هر کدام به طریق خاص پیرامون مقوکه سنت و تجدید بحث نموده و پرسش های ان مطابق به دید گاه های خویش حاد و مناقشه بر انگیز جامعه ماست و از دیدگاه های گوناگون طرح و بحث گردیده است .
روشن سازی موقف هر کس در تقابل ((سنت)) و((تجدد))بستگی دارد به درجه فهم و تحلیل او از این مفاهیم .اگر چه ما به سنت پشت بکنیم.و محو جمال تجدد روی برگردانیم ،در حقیقت با گذشته فرهنگی و تاریخی خویش قطع ارتباط نموده ایم.اگر از تجدد روی برگردانیم ،در حقیقت با از کاروان پیشرفت و ترقی عقب افتاده ایم؛بنابر این پشت کردن با گذشته و تاریخ نه ممکن است و نه موافق ارزش های سازنده هویت و شخصیت انسان،چون ریشه انسان در تاریخ است.همچنان پس ماندگی از کاروان ترقی و پیشرفت هم نه عقلانی است و نه پذیرفتنی چون کمال یابی انسان در فرایند نو شدن و ترقی و پیشرفت او متبارز می گردد.علت اصلی تعارض سنت و تجدد از این پرسش بر میخیزد که اصالت با کدام است؟ایا ما تجدد را به محور سنت بپذیریم و یا سنت را با معیار های تجدد مورد بازنگری و باز اندیشی قرار دهیم؟در اصالت به تجدد غالبا اصل تغیر و تحول و نو شدن و نو سازی محوریت دارد و در اصالت به سنت اصل تکرار و ثبات و جاودانگی بیشتر مطمع نظر است.گزینه پسندیده آن است که باید مفاهیم سنت و تجدد را علما بررسی و مقایسه نماییم نه اینکه مدرنیته را مثل تقدیر تاریخی و تقدیر نجومی در بست بپذیریم و با سنت شتاب زده بر خورد نماییم.
اگر ما با مقولات سنت و تجدد چنان برخورد نماییم و یکی را در مقابل دیگر چنان قرار دهیم که یکی اثرات دیگرا را منتفی و خنثی می سازد .نتیجا به جواب جامعه و اهداف مردم پسند ما تمام نخواهد شد.سنت و تجدد دارای جنبه های مفید و مضر و تبعات مثبت و منفی فراوان برای رشد و شگوفایی جامعه و یا چالش و مانع فرا راه پیشرفت جامعه می باشد .جامعه ما عمدتا یک جامعه سنتی و بمبارت دیگر جامعه پیشاوردن گفته میشود در حالیکه برخی جوامع دیگر مراحل پسامردن را تجربه می نماید جامعه ما در گذشته هربار که با امواج تجدد برخورد نموده واکنش های ان متفاوت بوده است از نظر مبانی فکری و زمینه های علمی،تجدد به سه مولفه خردورزی روشن فکری دموکراسی و ابراز تکنولوژیکی بنا یافته است
.خردوزری روشنفکری بدانگونه که در غرب و جوامع دیگر رشد نموده و به مرحله پختگی و با روی رسید در جامعه ما نه تنها رشد نکرده بلکه در همان مراحل ابتداییه پیدایش خنثی و یا نخستین فعالان جنبش روشنفکری در افغانستان کسانی بودند که تجدد طلبی را در توامیت انسان گرایی دین مداری ،ازرده گی،عدالت اجتماعی و وطن دوستی می خواستند نه اینکه ارزش های فرهنگی هنجار های سنتی مفاخر ملی و تاریخی کشور را فدای اندیشه های مقلدانه نمایند.تجدد خواهی یک پروسه طولانی و تاریخی است و در جوامع عقب مانده و در حال گذار فرار و فرود های دشوار های گذری را در پی دارد.بحث از نو گرایی مستلزم دقت نظر و احتیاط علمی فارغ از پیش داوری ها و مفروضات ذهنی قبلی است. با پیش داوری ها و مفروفات ذهنی نمی توان به بحث علمی و قضاوت سالم در این مسایل پرداخت.چون پیش فرض ها بنابر همان خصوصیت اسیب پذیری و اسیب رسانی که دارند.احتمال انحراف از مسیر اصلی و خطر لغزیدن در کژراهه اشفته اندیشی را به دنبال اورد.
ضرورت و اهمیت تحقیق؛
سنت و تجدد یکی ازمباحث مهم در جامعه امروزی است.زیرا تقابل این دو مفهوم در جامعه شکاف های عمیق بین توده ها بخصوص دو قشر روشنفکر و سنتی ایجاد کردند.
سنت عبارت از همان باور ها و یا رفتار های است.که در یک جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود دارای معنای نمادین و اهمیت ویژه است که ریشه ان به گذشته های دور تاریخی بر می گردد.اما تجدد و نوگرایی یکی از مباحث و مظاهر دنیای جدید است که با فروپاشی زنجیره های قرون وسطی و حاکمیت کلیسا پدید امد.تجدد فرایند گسترش خرد گرایی و احترام به ارزش های انسانی در جامعه است .یعنی کنش های ادمی بیشتر مبنای عقلانی دارد.تجدد یعنی دور شدن از سنت های خرافاتی ،جدال با ناعقلانیت،و ستیزه های سنتی حاکم در یک جامعه میباشد.مهم ترین چیزی که در بحث تجدد مطرح است.انسانی کردن کنش های پی هم میباشد.یعنی تفکر ما ،رفتار ما،عملکرد ما باید عقلانی و انسانی باشد با توجه به این دو بحث پیرامون تقابل سنت و تجدد در جامعه افغانی نکات را بیان می نماییم؛
افغانستان یک کشور سنتی است،که در طول سال ها به اساس همین باور های سنتی ،مذهبی اداره شده و این سنت در رگ و ریشه هر فرد بارور گردیده ،طوری که با همین سنت جهاد میکنند،با همین سنت حاکمیت میکنند،زنده گی میکنند ،و با همین زنده گی یگدیگر را نابود میکنند.اما انچه مشهود است در این دهه های اخیر برخی از مظاهر و نماهای مدرن در گوشه های از کشور به چشم میخورد،عده از جوانان تحصیل کرده و قشر روشنفکر با این فرهنگ در تضاد اند و در برابر ان وضعیت اختناقی و برزخی مقابله می‌کنند.
در جامعه افغانی دین بیشتر با رویکرد سنتی مطالعه شده و از این رهگذر بالای مردم قبولانده شده اند،امروزه هیچ فردی یافت نمیشود که دین را برای دین بودنش مورد عبادت و احترام قرار دهد.بلکه دین برای پیشوایان دینی بزرگ منبع درامد ثروت و برای ادم های سنتی با ترس و هراسی همراه است.توده های برای رفع ترس و رسیدن به خوشبختی موهومی به دین تکیه میکنند اما بی خبر از تعالیم و تفاسیر دینی ، بی خبر نقش ان در امر پیشبرد زنده گی و بسا موارد دیگر،امروزه ارزش های دینی مطرح نیست،بلکه پیرو دین بودن مطرح است،متعلق به دین پدران خود بودن مطرح است.در افغانستان نه تنها دین سنتی است،بلکه تمامی حیاط یک انسان غریق ورطه سنت های خرافاتی است.
جدال روحانیون سنتی با مظاهر و نماد های مدرن به نفع جامعه مدرن انسانی است زیرا تقابل سنت و تجدد به تجدد گرایی منجر خواهد شد .اگر در تاریخ قرون وسطی در کشور های غربی نگاه بکنیم،تداوم سنت گرایی خود باعث بوجود امدن تجدد و نوگرایی گردیدند.طوریکه جدال تقابل کلیسا و سیستم پاپیزم با عقلانیت و خرد گرایی باعث نابودی سبستم پاپیزم و سنت کلیسایی گردید.امروزه در افغانستان طلایه داران دینی،سنتی با نماد های عقلانیت و تجدد گرایی سخت در تقابل قرار دارد.
تقابل روحانیون سنتی و جوانان روشنفکر مشت محکمی بر سنت گرایی و تداوم باور های خرافاتی در جامعه است .زیرا با جدال این دو موضوع واقعیت های پنهان شده از لایه های ضخیم سنت و باور های سنتی رونما خواهد شد.و این خود زمینه ساز مباحث روشنگری و عقلانیت رفتاری را فراهم خواهد کرد.
اهداف تحقیق
هدف از انجام این تحقیق در رابطه با تقابل سنت و مدرنیته در افغانستان عبارت است از الف:سیر تاریخی تجدد گرایی در افغانستان ب؛پی بردن به تاثیر گذاری سنت ومدرنیته ج.:روشنی افگندن بر ابعاد مختلف سنت و مدرنیته در افغانستان
پرسش های اساسی
پرسش‌های اساسی تحقیق حاظراین است که ایا میتوان بین سنت ومدرنیته باچنین عناصر ومولفه ها جمع کرد؟ایا چنین چیزی اصلا امکان پذیر است.
این چگونه قابل طرح خواهد بود که چگونه جوان افغانی در عصر تجدد و در بطن جامعه مدرن میتواند در چارچوپ اعتقادات دینی خود فکر کند،و در عین حال از دستاورد ها و تجربیات جدید بشری نیز بهره مند شود؟
دیگر اینکه ؛از بین سنت و مدرنیته کدام یک را باید برگزید ؟ ایا قبول یکی از دو قطب ،سنت و مدرنیته باید همراه طرد دیگری باشد؟ ایا این امکان وجوددارد که با حفظ سنت ها ،جامعه توسعه یافته و پیشرفته داشته بلشیم؟ ایا علل ناکامی تجدد گرایی در افغانستان سنت های حاکم بر جامعه بوده؟یا فقدان تفکر تجدد گرایی؟ در این بحث به سوالات فوق پاسخ خواهیم داد.

سنت
ریشه لاتینی دارد که به معنی تسلیم کردن،تحویل از حیث لغت شناسانه کلمه دادن،تفویض کردن،واگذارکردن،سپردن و به ارث گذاشتن به کارمیبرود.این واژه در گسترده معنایی اش مفهوم انتقال معرفت،اداب،فنون،قوانین،قوالب و بیسیاری عناصری دیگر را که ماهیتی ملفوظ یا مکتوب دارند در خود جای میدهد.چیزی که مفروض این نقل و انتقال قرار میگیرد میتواند هم کلماتی محسوب شود و هم تاثیرات غیر مکتوبی که برجان و ادمیان گذاشته میشود.در زبان فارسی نیز کلمه ی سنت که معمولا به عنوان معادلی برای واژه بکار میرود،دال بر حرکت و سیالیت است.
در تعریف سنت ،نیز وفاق کلی وجود ندارد،برخی ان را با اندیشه های کهنه برابر،و عده یی سنت و سنت گرایی را به معنی حفظ وضع موجود می دانند وبرخی ان را با ارزش های فرهنگی برابر میدانند.(در علوم اجتماعی،سنت مجموع ازعقاید،اداب و رسوم ،عادات تاریخی،فرهنگی و اجتماعی تلقی میشود.بنابراین،جامعه ای سنتی به جامعه ای گفته میشود که در جهت حفظ این سنت ها کوشا بوده و فاقد اثار و تجلیات نوگرایی و نوسازی یعنی شهرگرایی ،صنعتی شدن،تجمل گرایی و گوناگونی اجتماعی است.
واژه سنت در بین متفکرین جهان سوم ،تعریف روشنی ندارد.بعضی ها سنت را مساوی به حصار میدانند،و برخی ان را با ارزش های فرهنگی برابر می دانند.(واژه مدرنیسم نیز معانی متعدد به خود گرفته است .بعضی مدرنیسم را مساوی غرب گرایی یا سکولاریسم می دانند.عده ان را در ردیف الحاد و بی دینی قرار می دهند.و گروهی ،مدرنیسم را همان صنعتی شدن ،علمی شدن و حرکت بسوی تکنولوژی می دانند.(سریع القلم،۱۱۵-۱۱۶ ۱۳۸۹٫)
خاستگاه سنت
بشریه معتقد است که (سنت ها اغلب در درون ادیان تکوین می یابند.با این حال دین اخص از سنت است.زیرا سنت برخاسته از روابط اجتماعی و شیوه زیست فرهنگی و شرایط اقلیمی و برخی از ادیان علیه برخی از سنت ها ظهور یافته اند.روی هم رفته،دامنه سنت ،گسترده تر از مذهب به نظر میرسد.(بشریه ،۱۱,۱۳۷۷)
شاخصه های سنت دین باوری، دگم اندیشی و جزم گرایی است.
جامعه سنتی
جامعه ای است که مبتنی بر کنش های ارزشی و سنتی است:(جامعه است مصور در سنت های دیرینه که باز اندیشی عقلانی دران ها ممکن است و یا مطلوب نیست،قداست و حرمت از وجوه اساسی شیوه زنده گی جامعه سنتی است.(بشریه :۲۰,۱۳۷۷)
مدرنیته
مدرنیته به شیوه زنده گی اجتماعی وتشکیلات و سازمان های اجتماعی اشاره دارد.که از حوالی قرن هفده هم به این طرف در اروپا ظاهر شدند.و به تدریج دامنه ای تاثیرات و نفوذ انها کم و بیش در سایر نقاط جهان نیزبسط و گسترش یافت.(انتونی گیدنز)
مدرنیزاسیون (متجدد سازی)
فعالیت و سیاستی است.اجتماعی ،فرهنگی،اقتصادی و اگاهانه برای نزدیک سازی جوامعی که دارای اوصاف و عناصر مدرنیته (عقل گرایی،اومانیسم،فردگرایی،ازادی ،برابری،کارگذاری تاریخی انسان،داعیه معرفت انسانی و اصل ترقی بی حد و حصر) نیستند.به وضع جوامع مدرن (فرهنگ واژه ها،عبدالرسول مشکات بیات)
تقابل سنت و مدرنیته در افغانستان
افغانستان از میان ویرانه های جنگ سر براورده و اکنون امنیت نسبی در ان حاکم است،گذر این کشور از وضعیت فعلی (توسعه نیافتگی،وسنتی)برای حیات این مردم ضروری است.نویسنده به دنبال طرح مساله است و نه ارایه قاعده وروند گذار از سنت افغانی به تجدد ،نسل دوران بحران افغانستان میتوانست نسلی باشد .که افغانستان را از سنت به تجدد عبور دهند،اما تقدیر که در دنیای سنت رقم خورده بود چنین اتفاقی رخ نداد .این وظیفه خطیر به دوش نسل پسا طالبان افتاده است.بنابراین روشنفکر مذهبی و مکتبی و ازاداندیش و هم نسل جدید میتوانند در انجام این،وظیفه نقش مهم ایفا کنند.اما مکانیزم عبور از وضعیت سنتی به دنیای جدید و ارزش های جدید و اینکه کهنه و نو را چگونه بین شان ارتباط برقرار کنیم .مساله مهم است و ان هم با توجه به این که ما در یک تمدن زنده گی میکنیم که براساس یک کتاب اسمانی بوجود امده است.لذا نمیتوانیم بنیان های گذشته را ویران کنیم .با این حال،ما باید نسبت خود را با دنیای جدید و ارزش های مدرن روشن کنیم .به گذشته سنت افغانی باید تردید و تشکیک کرد.قطعا رسم سیاسی ناکارامد بوده که ظهور و برایند ان جامعه بی ثبات فعلی است.و باید ان میراث سنتی که در دنیای جدید کارایی اجتماعی اقتصادی و سیاسی ندارد نادیده گرفت.افغانستان کشوری در حال گذار به تجدد است.اما نسبت به کشور های دیگر که میتوانست همسفر در این راه باشد خیلی عقب مانده است.
اما چرا کابل بازمانده است ؟میتوانیم پاسخ این سوال را در ضعف سیاسی در این کشور جستجو کنیم.
چرا کشورهای دیگر توانست ملت سازی کند و به یک ثبات پایدار سیاسی برسند و ما در این امر ناموفق بوده اییم؟و چرا کشور های دیگر با توجه به گوناگونی تباری،زیر یک چتر ارزشی واحد فرهنگی در امده اند،اما تلاش های ما بی ثمر مانده است ؟
مگر ما ادعا نداریم که دارای سابقه تاریخی فرهنگی و تمدنی چند هزار ساله هستیم،ان فرهنگ پر بار تاریخی به کجا رفته است؟
چرا در سرک های امروز کابل و بلخ امروزه نشان از مدنیت کهن در اداب و معاشرت شهری و اجتماعی ما مشاهده نمی‌شود؟سرک های پایتخت از بوی تعفن عطراگین است.و مردمان نشان هیچ به فرهنگ و مدنیت چند هزار ساله مزین نمی باشد،چه کسانی میراث دار ان فرهنگ بوده و چه کسانی از ان فرهنگ پربار تاریخی پاسبانی کرده است؟
در نیمه اول قرن بیست در خیلی از کشور ها ارزش های مدرن دولت و دولت سازی وارد سیاست شد،ایران،ترکیه،مصر و خیلی از کشور های دیگر همانند هند در این زمینه موفق شدندوهم زمان درافغانستان هم تلاش های در این زمینه صورت گرفت.اما به شدت ناکام و ناموفق باقی ماند.مرز مشترک،وطن مشترک،دین مشترک و دشمن مشترک به عنوان نخ تسبیحی که در کشور های دیگر انسان ها را به همدیگر وصل می کند .و طناب محکمی برای وحدت ،هویت واحد ملی میشود،در این کشور هرگز بوجود نیامد.
در حکومت پسا طالبان امید می رفت که نسلی در بستر اخلاق دموکراسی رشد کند و تساهل طلب و هم پذیر بار بیایند.چرا امروز در بستر دموکراسی جامعه ما دچار گسست های اجتماعی خطرناک شده و جزیره های قدرت محلی و قومی شکل گرفته است؟
قابل ذکر است که این ناکامی تاریخی سه صد ساله ریشه دارد یا چند هزار ساله !باید پاسخ و چرایی ان را در گذشته افغانستان جستجو کنیم.تاریخ افغانستان با کشور های اسلامی مذکور میتوانست در روند تجدد همسان باشد،نسل این کشور ها نقش خودش را نسبت به عبوردادن این کشور ها از سنت به تجدد تا حدودی انجام داده اند اما نسل همزمان افغانستان چه کرده اند؟مشکل افغانستان کجا بود اگر اشغالگری شوروی سابق نمی بود نسبت ما با توسعه و تجدد چه بود؟دراین بحث علل ناکامی مدرنیته در افغانستان و سیر تاریخی ان را به بحث میگیریم.
جدال سنت وتجدد در عصرامان الله خان
در سال ۱۹۱۹ امیر امان الله خان در یک کودتای ارام سلطنت خویش را در کابل اعلام کرد.امان الله خان ،که ارتباط تنگاتنگ با قشرتحصیل کرده و نوگرا داشت ،توانست از نزدیک با افکار ترقی خواهانه روشنفکران اشنا شودو اطلاعات لازم را در مورد مدرنیزاسیون بدست اورد.او در همان بدوی سلطنت سیاست مدرن سازی کشور را اغاز کرد.
در جهت نوسازی عمومی کشور شاه مصمم گشت که تشکیلات اداری کشور را یکسره اصلاح کند.اصول مالیات کشور را تغییر داد.به وضعیت مالیه و خزانه مملکت را سروسامان داد،از حقوق درباریان کاست،با اصلاح قانون مالیات و تبدیل ان از جنس به نقدی و وضع مقررات ثابت وو تا حدودی عادلانه و فراگیر گام مهمی در جلب،رضایت کشاورزان و دهقانان و تولید کننده گان برداشت.کارخانه ها،نیز ایجاد شد.نظیر کارخانه سمنت،گوگرد،مواد بهداشتی و اسلحه سازی و صنعت نساجی راتوسعه داد.و هم زمان با ان سیاست مبنی بر ترویج مصرف تولیدات داخلی و محدود نمودن واردات را به اجرا گذاشت.
یکی از اقدامات ،نوگرایانه امیر که بیسیار اهمیت دارد .نوسازی مدنی است .که در پیوند با ان یک سلسله اقدامات نوگرایانه دیگر در حوزه های اجتماعی و مذهبی و سیاسی نیز صورت گرفت،وبه ویژه در تنظیم مناسبات حقوقی امیر تلاش های زیادی نمود که همگی در جهت تقویت جامعه منی و
توسعه دولت مرکزی و نظم ،ثبات ،امنیت و قانونمندی،و برقراری عدالت اجتماعی نمود.از جمله میتوان از تدوین قانون اساسی همراه با دیگر قوانین یا نظام نامه یاد کرد.
دکتر جاوید در این ارتباط میگوید؛(اصولنامه اساسی دولت افغانستا ن چاپ شد،که در حقیقت حکم قانون اساسی را دارد و به موجب ان قوه اجرایه به میدان امد و صدراعظم وقت با وزرایش تعیین شد،و تفکیک قوا به اصطلاح به صورت قانونی به میدان امد.(طنین:۴۴,۱۳۸۴)
در ماده هشتم همین قانون اساسی ازادی های دینی و مذهبی بهرسمیت شناخته شد.(غبار)
هم چنین شاه امان الله ،درمدرن سازی امور دستگاه قضایی کوشید و طی ان ازار و شکنجه متهمین و گنهگارن قطع شد و مقرر شد که حدود مجازات باید متناسب با کیفیت جرم باشد.
از نظر تحول در روزنامه نگاری برای اولین بار سایر ولایات کشور دارای نشریه شد،که میتوان از موارد ذیل نام برد ؛اتحاد مشرقی در ننگرهار،اتفاق اسلام درهرات ،اتحاد اسلام در بلخ وغیره نشرات نام برد.
در جهت مدرن سازی اقتصاد افغانستان ،شاه نیز توجه خاص در بهبود بخشیدن اوضاع نابسامان کشور بروز داد.برای اخذ مالیات قوانین وضع شد که بر اساس ان مالیه اراضی از جنس به نقد تبدیل گردید.در مالیات گمرکی اصلاحاتی صورت گرفت،از جمله سیستم تعرفه گمرکی تعیین شد.قوانین مالیات بر عایدات،اسعار،بودجه و محاسبات مصوب شد.
به منظور انسجام تجارت در داخل شرکت سهامی افغان با سرمایه پنج میلیون افغانی ،بانک ملی و مرکزی،شرکت هوایی اریانا و انهارات دولتی تاسیس شد.
از دیگر اقدامات ارزشمند امان الله خان،ایجاد خطوط تلفن در کشور بود و ارتباط مراکز ولایات به کابل و پیوند دادن ان به شبکه سراسری مخابرات بود و برخی راه های مواصلاتی و جاده بین شهر ها را اعمار و یا تعمیر و مرمت نمود،و تعداد ساختمان جدید از جمله قصر معروف دارلمان در پایتخت از یادگاری های ایشان است.
مهمترین بخش تجدد روزگار امانی را به نقل از داکتر جاوید:توسعه و رشد معارف (اموزش و پرورش) تشکیل می‌دهد.
اول تعلیم و تربیه را رایگان،اجباری،و عمومی ساخت .دوم مکاتب مختلف تاسیس کرد.از ان جمله از مکاتب امانیه که بعد ها به ان استقلال می‌گفتند یاد کرد.
شاه در ادامه سیاست نوسازی فرهنگی کشور صدها جوان افغانی را برای فراگیری علم و دانش به کشور های اتحاد شوروی ،المان ،فرانسه،ایتالیا و ترکیه اعزام کرد.که از جمله تعدادی از دختران نیز به هدف کسب معرفت راهی ترکیه گردیدند.
در حوزه سیاست خارجی ،روابط افغانستان با بیسیاری از کشور های جهان بهبود یافت.روابط اقتصادی افغانستان با کشور های خارجی در حوزه های مختلف توسعه یافت.تجار افغانی زمینه های فعالیت اقتصادی را با مسافرت ازادانه به کشور های همسایه و اروپایی برای اولن بار پس از دوران استبداد سنتی تجربه کرد.
تعدادی از اموزگاران خارجی در بخش اموزش و پرورش افغانستان استخدام گردید،و برای اصلاح امور اقتصادی و مالیاتی نیز اقداماتی صورت گرفت.(غبار؛۱۲۰۳,۱۳۸۷)

علل ناکامی تجدد گرایی عصر امانی
در عصر شاه امان الله خان در افغانستان در این مقطع علی رغم همه تلاش های ارزنده که صورت گرفت.درخت تجدد به ثمر ننشست و جنبه شخصی داشت و تابع میل و اراده شاه بود.از طرفی در داخل کشور تجدد گرایان اقلیتی انگشت شمار و محدود در برابر اکثریت گروه های مخالف محافظه کار و جریان مخالف در درون دربار،از نظر خارجی نیز بنا به مصالح یک دولت خارجی در ادامه سیاست بازی بزرگ و حايٴل بودن کشور بین دو قدرت بزر بگ ان زمان یعنی روسیه و انگلیس به دنبال داشت.که این عوامل خارجی و داخلی در یک فضای سیاسی و نظامی بی ثبات و متزلزل مانع از دوام و پایداری و بسط و گسترش و نهادینه شدن مدرنیزاسیون می شدند.
قاسم رشتیا در این باره مینویسد.(انگلیس ها هیچ وقت امان،الله خان را با افکارش و با حرکاتش در مجاورت هندوستان قبول نداشتند،مسلم بود که جلو امان الله خان را بایستی می گرفتند.(طنین،۱۵۶,۱۳۸۴
بخش عظیم توده های مردم از دنیای مدرن چیزی نمی دانستند و با باور های سنتی و قدیمی زنده گی میکردند.لذا اقدامات او از نظر تصویب ،قوانین جزایی و مالیاتی مورد مخالفت قرار گرفت.
از جمله موانع جدی و مشکلات جدی فراروی تلاش های تجدد گرایانه شاه،مخالفت وسیع و گسترده جناح های مذهبی باسیاست های نوگرایانه شاه بود که ان را فرا اسلام تلقی میکردند.روحانیون نیز به بهانه تصویب قانون جزای عمومی و هم چنین تحصیل دختران،اقدامات نوگرایانه شا را به باد حمله گرفتند.
گردهارد مولتمان مینویسد؛تجدد گرایی شاه امان الله خان با اماده نبودن مردم کشور برای تغییرات بنیادی و از همه مهم تر اهانت به عادات مذهبی و اعتقادات باطنی ملت،موجب شد که شاه امان الله بالاجبار کشور را ترک کند.(طنین : ۶۵,۱۳۸۴
ول به قول عزیز نعیم تاحدودی این مخالفت هاناشی از نزاع قبیله ی بود. (در ان وقت در مقابل شاه امان الله خان قشر محافظه کار مخالف بودند،و اورا قبول نداشتند.(طنین
:۶۹,۱۳۸۴
عامل نهایی سقوط شاه امان الله خان مخالفت سنت گرایان و نزاع درونی درباری و قومی و بی وفایی یاران بود.به گفته اشرف غنی احمدزی :بیسیاری یاران ،در اواخر سلطنتش پیشتبانی شان را از شاه دریغ کردند.به بهانه ی که شاه در سیاست تجدد گرایانه اش صادق نیست.
امان الله خان،پس از برگشت از سفر اروپا طرح تجدد گرایانه را سرعت بخشید.احمد جاوید در این ارتباط میگوید:وقتی امیر از سفر اروپا برگشت به اصطلاح جنونش به اصلاحات و ترقیات بیشتر شد،و دست به اقدامات و یا کار های زیاد زد که به مصلحت نبود.
به هر حال،مخالفت های عمیق و همه جانبه نسبت اقدامات تجددگرایانه امان الله خان وجود داشت.که مخصوصا حاصل حسادت های درون درباری،قومی و خارجی ولی درلفافه مذهب ادا میشد.با
تبلیغات فراوان سعی میشد.امان الله خان را مسیحی بی دین و ایمان و بدعت گذار معرفی کنند.(طنین :۱۵۱,۱۳۸۵
بدین ترتیب ،نخستین دوره تجدد گرایی در کشور با فرار شاه امان الله به محاق فرو رفت و نعضت تجدد گرایی درافغانستان دچار وقفه طولانی مدت شد.البته بعد از دوره امانی تا عصر انقلاب مارکسیستی هم تلاش های درجهت نوسازی و توسعه دستگاه دولت مرکزی و تغییر در عرصه های فرهنگی و اقتصادی صورت گرفت که به نوعی جنبه تجدد گرایانه داشت دست کم در ظاهر.
تجدد گرایی در عصر حزب دموکراتیک خلق
روی کار امدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان در شرایط اتش ،خون و خاکستر جمهوری داوود خان سر براورد.که صرفا اتکا به نیروی نظامی و اهرم های داخلی نبود بلکه به کمک و همدستی اتحاد جماهیر شوروی بود که به پیروزی رسید.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال ۱۹۷۷ م زمان ايٴتلاف تا سال ۱۹۷۹ م بین ۶تا ۱۵ هزارعضو و طرفدارداشت اعضای حزب را عمدتا کارمندان دولتی ارتشی ها ،تحصیل کرده هاو معلمان تشکیل میدانند.این حزب طی یک کودتا در سال ۱۹۷۸م با یک کودتایی داوود خان را از کار بر کنارکردند و قدرت را بدست گرفتن .(بینش:۲۰۱,۱۳۸۶
به این ترتیب حزب دموکراتیک خلق افغانستان پس از کودتا در جهت مبارزه با عقب مانده گی از همان ابتدا ضرورت فوری مدرن سازی کشور با اعمال خشونت و تکیه به عوامل خارجی تاکید کردند ونخستین عرصه تغییر اصلاحات ارضی،مبارزه با بیسوادی وتوسعه دستگاه دولت بود.
علل ناکامی تجدد گرایی در این دوره
علل ناکامی سیاست تجدد گرایانه حزب دموکراتیک خلق را میتوان در چند محورخلاصه کرد:
•فقدان تجربه،عدم اینده نگری و تکیه بیش از حد به قدرت اتحاد شوروی • تندروی یکی دیگر از عوامل شکست برنامه های تجدد گرایانه حزب خلق بود.رژیمی که تصور میکرد .علت مخالفت مردم با اصلاحات حزب بیسوادی مردم است لذا بیان داشت که زنان کودکان و کهنسالان همگی باید فقط طی یک سال باسواد شوند.(طنین:۱۴۳,۱۳۸۴)
•نادیده گرفتن سنت های ریشه دار و عمیق جامعه افغانستان ،بی احترامی کهن سالان از طریق اجباری کردن سواد اموزی به عقیده موسی توانا انها با موفقیت انقلاب فکر کردند که در افغانستان بعد از این نام اسلام ختم است.
در جمع بندی کلی ،تجدد گرایی در این عصر فاقد یک چارچوپ تيٴوریک و استراتیژی مشخص و به نحوی اصولی تهیه و تنظیم نشده بود.حزب درعمل کرد خود طوری بود که به صورت اجباری از بالا و با تقلید کورکورانه از اتحاد شوروی به شکل افراطی پیروی می‌کردند.
با آن‌که فضای بیسیاری برای تحول و دگرگونی مساعد بود و مردم مشتاق تغییر بودند نه تنها بین سنت و مدرنیته تعامل و ترکیب درست در قالب ملی برقرار نشد بلکه در بعد سیاسی ،اجتماعی نیز شکاف ها و تضاد ها بین جامعه ،دولت ،روشنفکران جدی کاهش یافت ودر مسیر توام با توافق و همروی اجتماعی و انسجام ملی قرار نگرفت.
دیکتاتوری فردی جای شان را داد به دیکتاتوری حزبی، تغییرات اجتماعی را به قول هشام تحریف کرد و با ایجاد تنش در بدنه اصلی حزب و در فضای مخاصمان درون حزبی توسعه و،نوگرایی به امر فراموش شده تبدیل شد .(طنین۱۵۰,۱۳۸۴)
دوره همزیستی سنت و مدرنیته درافغانستان
بعد از شکست طالبان و انعقاد ماهده بن و ایجاد حکومت مشروع در افغانستان برای اولین بار در این کشور قانون اساسی ابرومندانه و در وزن واندازه قابل قبول برای خرد و عقل انسانی و با بهره گیری از تجارب دنیای مدرن تدوین شد .که ما نمونه از همزیستی سنت و مدرنیته را در این قانون اساسی مشاهده میکنیم.ما پاره از مولفه های مدرنیته با قانون اساسی که مبتنی بر شریعت است.در مقدمه این قانون میخوانیم.(با رعایت منشور ملل متحد و بااحترام به اعلامیه جهانی حقوق بشر و به منظور تحکیم وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور به منظور تاسیس نظام متکی بر اراده مردم و دموکراسی ،به منظور ایجاد جامعه عاری از ظلم و استبداد،تبعیض و خشونت و مبتنی بر قانون مدنی مقدمه قانون اساسی و یا امثال ان در کنار هم همزیستی دارند مثل آزادی عقیده و به همین طور اعلامیه جهانی حقوق بشر و ازادی بیان در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است.
سخن آخر این‌که در شرایط فعلی افغانستان، طرد سنت و رویارویی و مبارزه با آن راه را به جایی نمی‌برد و پابندی به سنت هم جز انحطاط نتیجه دیگری ندارد. باید کاروانی توسعه و نوگرایی را در مسیر عقلانیت هدایت کرد. چرا؟که از یک سوی ما به مدرنیته و مدرنیزاسیون وتجارب جامعه جهانی نیازمندیم.و از سوی دیگر دلیل ندارد که جوان افغانی شخصیت فرهنگی و میراث با ارزش نیاکان خود را از دست بدهد.
در افغانستان جدید بدون مرغوب شدن و هضم شدن در فرهنگ جهانی از دستاورد های جامعه جهانی استفاده بهینه بنماییم.
در هر حال ما میتوانیم با نوعی ارزیابی مستمر و دقیق و با توجه به وضع زمانه و شرایط کنونی جامعه افغانستان ان بخش از سنت و فرهنگ اجتماعی خود که ریشه ان در خاطره جمعی ما دست نخورده است و با دستاورد های دنیای امروز هم سازگاری دارد حفظ کنیم و انتقال هر نوع تجدد از جوامع دیگر و استفاده از تجارب کشور های دیگر با این خاطره ها وباور ها وتجربه تلفیق وترکیب نشود سودی نخواهد داشت و کارایی لازم را برای پیشرفت مملکت ما فراهم نخواهد کرد.

نتیجه گیری
نتایجی که از مجموع مطالعات نظری و مباحث تاریخی این تحقیق بدست میاید میتوان در موارد زیر خلاصه کرد.
• سنت و مدنیته به عنوان وصف مجموعه از تغییر و تحولات فرهنگی،اقتصادی و سیاسی و با تعریف جدید از انسان و هستی پدیده مهم به شمار می‌رود و به ویژه مدرنیته محور بیسیاری از مباحث علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی روزگار ماست خصوصا مدرنیته بعد از تولد در دامن رنسانس مغرب زمین در کمترین مدت مرز های دیگر کشور ها را در نوردید و بر بیسیاری از کشور های جهان تاثیر گذاشت.
• بررسی و ارزیابی این تقابل نشان می‌دهد که حاکمان نوگرا بیسیاری از تجدد خواهان افغانستان نگاه سطحی به مدرنیته و ساختار جامعه خود داشته اند.زیرا بدون توجه به تضاد میان دو مفهوم معنایی سنت و مدرنیته در افغانستان در صدد اجرایی مدرنیته و از بین بردن سنت بودند.
• یکی از عوامل مهم انحطاط در افغانستان،در نوع تعامل ناهماهنگ در جامعه افغانستان تقابل سنت و مدرنیته است به این معنا که مردم افغانستان همیشه در برابر پدیده های نو واکنش نشان داده و مانع ورود مسایل جدید شدند.و این امر با جدال های متعدد جامعه ما رو به رو بوده است.
• عامل دیگری که باعث تقابل سنت و مدرنیته در دهه های پیشین اوج گرفته بود که تمامی اصلاح طلبان تحول خواه و نوگرا از بالا و از سوی حکومت بود نه بر خواسته از میان مردم و به ویژه روشنفکران به همین دلیل تجدد گرایی در افغانستان با نوعی تاخر فرهنگی مواجه بوده است.
• در مواجه مدرنیته با سنت در جامعه ما و تقابل هردو تنازع و جدال های خون باری را پشت سر گذشتانده و هنوز هم جریان دارد. و همیشه برگ برنده گی در دست سنت بوده بنابراین ،رویکرد از بین بردن مطلق سنت و پذیرش مطلق مدرنیته هر دو راه را به بیراه برده است. و تیر تاریکی پرتاب کردن است اما رویکرد واقع بینانه تعامل و تقابل تفکیک بین سنت و مدرنیته است. امروزه ما در افغانستان در مرحله و وضعیت غفلت زده گی و خواب الودگی اجتماعی قرار داریم .البته غفلت ما به پیشرفت علم وتکنولوژی و کارایی خیره کننده ان در جهان پیشرفته نیست بلکه غفلت ما از عوامل پویایی تفکر است که دگرگونی ها را امکان پذیر ساخته است و این عوامل نیز همان گونه که گفته شد، در نوع نگاه ما به سنت ریشه دارد.
• حافظه تاریخی و فرهنگ افراد جامعه ما اکنده از ترویج خرافات استفاده های ابزاری از اموزه های بلند دینی،خیانت ها و ستم های است که به اصطلاح کارگذاران دین روا داشته است ،از سوی دیگر مظاهر و دستاورد های دنیای مدرن با ظاهر اراسته ،عوام پسند و فریبنده اذهان افراد جامعه را پریشان کرده است.برای جامعه سنتی مانند افغانستان بیسیار دشوار است که در برابر هجوم بی رحمانه و زیرکانه مدرنیته استقامت کند .در چنین شرایطی اگر مدریت درست صورت نگیرد پیامد های ناگواری در پی خواهد داشت.
فهرست منابع
• ازاد ارمکی، تقی ،۱۳۹۴:سنت،نوگرایی توسعه-تهران :سامان مدیریت اطلاعات پژوهش فناوری.
• بشریه، حسین،۱۳۷۷:مجله نقد و نظر سال ۵ شماره اول و دوم ،تهران ،مرکز تحقیقات علوم.
• حبیبی،عبدالحی،۱۳۷۳:جنبش‌ مشروطیت در افغانستان
• سریعالقلم،محمود،۱۳۸۹:عقل و توسعه نیافتگی،تهران،نشرسفیر
نگارنده: حبیبه یوسفزی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

یازده − 5 =