Farhangistan
خانه / فرهنگ و هنر / کتابخانه فرهنگستان / کتاب‌خانه نیمه شب؛ داستانی از افسردگی تا خوشبختی

کتاب‌خانه نیمه شب؛ داستانی از افسردگی تا خوشبختی

کابل/۱دلو/فرهنگستان
این کتاب نوشته «مت هیگ‌» نویسنده و خبرنگار انگلیسی است، او در سنین جوانی  به افسردگی شدید مبتلا بود که توانست موفقانه از افسردگی خود را نجات دهد. مت هیگ از جمله نویسنده کتاب های پر فروش است، کتابخانه نیمه شب از جمله آثار مشهور او می‌باشد.
رومان کتاب‌خانه شبانه در مورد دختری با نام نورا ۳۵ سال سن دارد می باشد.
نورا از افسردگی شدیدی رنج می‌برد و در اخرین روز زندگی خود دنبال راهی برای زندگی است، که چنین راهی را پیدا نمی کند و با چند قرص دوا  می خواهد خودکشی کند؛ اما بعد از چند لحظه ای به کتاب‌خانه‌ی حاضر می‌شود.
کتاب خانه‌ شبانه همه کتاب ها در مورد زندگی اوست در مورد تصمیماتی که داشته تا انجام بدهد، اما انجام نداده … .”
این اثر مجموعه‌ای از پیام‌های زندگی را در قالب یک طرح داستانی جالب برای خواننده دارد.
همه چیز در زندگی مهم است حتی اگر خیلی کوچک و ناچیز باشد. باید همواره به لحظه لحظه زندگی‌مان فکر کنیم و آن را تحلیل کنیم و همه احساسات خود را در نظر بگیریم تا مانع خوشبختی خود نشویم.
در این کتاب چند اصل عمده مورد بحث قرار داده می‌شود.
اول: بحث افسردگی خود نویسنده این حال را تجربه کرده بود، می‌خواهد به نوعی بفهماند که افسردگی به دلیل تصمیمات خود مان رخ می‌دهد.
دوم: جهان های موازی؛ در قرن جدید بحث جهان های موازی بیش‌تر شده و این کتاب به نوعی تیوری جهان های موازی را می‌خواهد به شکل رومان به تحریر‌ در آرد.
سوم: فلسفه این کتاب معنی زندگی را مورد بحث قرار می‌دهد، معنی زندگی پول ، همسر اید‌آل، خانه مجلل، مشهور بودن نیست.
معنی زندگی رضایت آرامش و راحتی در تفکر است، آنچه که شما را آرامش می دهد، موفقیت و معنی زندگی‌ست.
در اخر چند متنی از درون کتاب:
اگر مدت زیادی یک جا بمانی ، یادت می رود دنیا تا چه اندازه وسیع است، از طول و عرض جغرافیایی سر در نمی آوری درست همان طور که نمی توان درک درستی از وسعت روح هر انسان داشت.
….
اگر کسی در مسیر رویاهاش با اطمینان قدم بردارد و برای داشتن آن زندگی ای تلاش کند که در تصوراتش آورده، در طول زندگی به موفقیتی غیر منتظره خواهد رسید.

مسیری که ما به عنوان مسیر موفقیت بهش نگاه می‌کنیم در واقع مسیر موفقیت نیست؛ چون بیشتر مواقع تفکر ما درباره موفقیت به یک ایده خارجی مسخره از حس پیروزی خلاصه می‌شود.مثل یه مدال المپیک یک شوهر ایدال یا یک حقوق خوب همه ما هم این حد و حدود رو داریم و سعی می‌کنیم بهش برسیم، در حالی که موفقیت چیزی نیست که بشه اندازه اش گرفت.زندگی مسابقه نیست که بتونیم توش برنده شویم.
….

اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده، همیشه شکست می‌خوری هدفت باید این باشد که خودت باشی ، که مثل خودت رفتار کنی و به نظر برسی و فکر کنی، که حقیقی ترین نسخه خودت باشی از خودت بودن استقبال کنی تشویقش کنی دوستش داشته باشی برای رسیدن بهش سخت تلاش کنی.
وقتی هم کسی مسخرش میکنه یا بهش دهن کجی میکنه محل ندهی شایعات بیشترشان در واقع حسادت است و فقط ظاهرشان را تغییر دادن سرت رو بنداز پایین استقامتت رو حفظ کن به شنا کردن ادامه بده….
عنایت معراج- فرهنگستان

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

1 × 3 =