Farhangistan
خانه / خانواده / جوانان / وضعیت جوانان معتاد در ولایت بلخ
وضعیت جوانان معتاد در ولایت بلخ
وضعیت جوانان معتاد در ولایت بلخ

وضعیت جوانان معتاد در ولایت بلخ

چشم دید خبر نگار فرهنگستان از شهر مزار شریف

اینجا مزار است زادگاه مولانای بزرگ جلال الدین محمد بلخی ، شهر تاریخی ام البلاد ، سومین ولایت بزرگ افغانستان ، ولایتی که بخاطر داشتن زیارتگا ه حضرت اما م علی (ع) در معراق توجه مسلمانان جهان و همه ی افغانها قرار دارد .
این شهر بزرگ و زیبا پر از مردما ن پاک سرشت ، زحمتکش ، مهمان نواز ، مهربان ، دلیر و شجاع می باشد ، مردمانی از جنس چکش پولادین آهنگر که هر زمانی بر سر دشمن خورده است ، آنهارا ویران و ذلیل ساخته اند.
اینجا شهریست آرام, خیابانهایی قیر شده چهاراهی های زیبا و ساخته شده توسط تجار و سکتور های خصوصی. در این شهر هرکسی پی لقمه نانی حلال قبل از طلوع خورشید از خانه برخاسته و بعداز غروب به خانه باز میگردد.رستورانت های زیبا و فروشگاه های مدرن در زیبائی شهر کمک به سزائی کرده اند.
چهره ظاهری شبهرنهایت آرام و دلپذیر است ،اما اگر دقیق تر نگاه کنیم این شهر زیبا و آرام چهره دیگری نیز دارد. چهره ی ترسناک و خشن از باج گیری و قتل و دزدی تا توزیع مواد مخدر. هر روز ارقام جرائم جنائی به حد چشمگیری افزایش یافته و توزیع و استعمال مواد مخدر ارزانترو آسان تر میگردد .
هستند کسانیکه با ظاهر آراسته و باطن نا پاک در بین معتادین که معمولن جوان هستند ، مواد زهر آگین ومخدر را توزیع میکنند. و هیچ گونه برخورد قانونی یا اخلاقی نه از جانب مردم و نه از جانب مسئولین امور علیه آنان صورت نمیگیرد .
در مرکز شهر مزارشریف میتوان محلاتی را پیدا کرد که چندین گروه کوچک معتادین کنار هم جمع میشوند وحتی در ماه مبارک رمضان در محضرعام به استعمال مواد مخدر می پردازند.درین جا اعتیاد به مواد مخدر عمل عادی ، مروج و معمول جلوه مینماید .
اما مهمتر از همه این است که چه کسانی در عقب این جنایت اجتماعی قرار دارند و میخواهند این شهر زیبا و تاریخی را تبدیل به شهر آلوده به جرائیم جنائی و اخلاقی نمایند ؟
مسوولین امور میگویند که همیشه سعی و تلاش دارند تا جرائم جنائی و مواد مخدر را به صفر برسانند و حتا رسمن اعلام کرده ند که کشت و تولید مواد مخدر در مزار به صفر رسیده است اما اگر واقعاٌ کشت مواد مخدر در ولایت بلخ به صفر رسیده پس این همه مواد مخدر از کجا به این ولایت سرازیر میشود . و چگونه معتادین در محضرعام به استعمال مواد مخدر مصروف میشوند و کسی نیست که جلو آنها را بگیرد.
اگر مصرف کننده باشد طبیعی است که تولید کننده و حتی توزیع کننده هم است.
اما چه کسی و کدام مقام توانایی جلوگیری از تولید و پخش مواد مخدر را دارد ؟
در این مورد از زبان کسی میشنویم که خودش معتاد به مواد مخدر است.
عیسی مددی : اسم مه عیسی مددی متولد ولایت دایکندی و ۳۵ ساله و فرزند سوم خانواده هستم . پدرم افسر نظامی بود و مادرم خانم خانه دو برادر بزرگم که هرکدام ۳ و ۵ سال از من بزرگتر بودند یکی افسر نظامی و دیگری انجینیر برق بود . بعداز اینکه طالبان در کابل برادر بزرگم که افسر نظامی بود را به شهادت رساندند, خانواده ما تصمیم به مهاجرت کرفتند , تا اینکه در سال ۱۳۷۸ به ایران مهاجر شدیم, آنجا همه ی ما مشغول کار شدیم من که در رشته ادبیات زبان فرانسوی فارغ التحصیل از دانشگاه کابل بودم مشغول به رنگ مالی در ساختمان های تازه تکمیل شده تهران شدم. چون محل کار از محل سکونت فامیل دور بود مجبور شدم تا مثل دیگر افغانها در محل کار اتاقی بگیرم و با چند نفر دیگر از افغانها و تعدادی کمی ایرانی هم اتاق شوم در آن اتاق بیشتر از ۱۷ نفر زندگی میکردیم که ۵ نفر آن ایرانی بود از این ۱۷ نفر ۱۳ نفر معتاد به تریاک و هروئین بود . در اوایل میخواستم اوناره از کشیدن مواد مخدر دور کنم اما یک روز که برم خبر رسید پدرم وفات کده نتانستم غمشه تحمل کنم و یک دانه سگرت کشیدم امو یکدانه سگرت شروعی بود که آرام آرام در طول چندین سال بودن مه در ایران مه معتاد به مواد مخدر شدم .
عیسی که با یاد خاطرات تلخ آن روزها بغض گلویش را میفشرد و مجال سخن گفتن را از او میگرفت به سخنان خود ادامه داد.
عیسی: پدرم همیشه میخواست که ما در زندگی تبدیل به انسانهائی شویم که والدین و جامعه به اونا افتخار میکنن, مه و برادرایم همیشه کوشش کدیم تا بار دوش جامعه نباشم ولی حالی که به گذشته خود فکر میکنم درک میکنم که مه ده تصمیم خود شکست خوردیم و نتانستم کسی باشم که پدرم از مه توقع داشت حد اقل تناستم کسی باشم که بار دوش جامعه نباشه ,
از عیسی در مورد معتاد شدنش به تریاک پرسیدم.
عیسی: بعداز ایکه در زمان مهاجرت پدرم فوت کد مه تقریباً گوشه گیر شدم یعنی بسیار دیر دیر به خانه میرفتم تقریبا سال فوت پدرم نزدیک بود که برم خبر دادن مادرم به رحمت خدا رفته ؛ بعداز فوت پدرم فقط سگرت میکشیدم ولی بعداز فوت مادرم چون عذاب وجدان داشتم و خوده بخاطر ندیدنش سرزنش میکدم بخاطر فراموش کدن غم فوت مادر شروع به تریاک کشیدن کردم و تقریباً دو سال تریاک استفاده میکردم و در طول ای دو سال چرس هم استفاده میگردم چون در محل کار نمیتانستم تریاک استفاده کنم چرس میکشدم .
بعداز مدتی که دیدم دیگه تریاک و چرس کار ساز نیس به پیشنهاد یکی از دوستای هم اتاقیم که ایرانی بود شروع به کشیدن هیروئین کدم در اوایل بخاطر نشه شدن میکشیدم ولی بعدها بخاطر معتاد شدن. چون معتادش شده بودم و بخاطر ترکش کاری کده نمیتانستم مجبور بودم به هر رقمی که میشه پول پیدا کنم و مواد بخرم. حتی بعداز ایکه مره از کار اخراج کدن مجبور شدم چندین بار دزدی کنم و پول مواده پیدا کنم
از او در مورد بر خورد دوستانش بعداز خبر شدن معتادیش پرسیدم.
عیسی: بعداز ایکه دوستایم خبر شدن که مه معتاد هستم میدیدم که برخورد و طرز نگاه شان نسبت به مه بسیار تغیر کده و کوشش میکنن از مه دور باشن تنها دوستایی که برم مانده بود امو چند نفر معتادی بود که با هم دیگه مواد میکشیدیم و باهم مواد میخریدیم. بعداز فوت مادرم تنها برادرم امین برم مانده بود که او هم بعداز چندین بار ظمانت شدن مه بخاطر دزدیم از مه روی گردان شد و افغانستان آمد, و ای درد و رنج بی کسی مره مجبور میساخت تا مواد استفاده کنم. تا ایکه بعداز آمدن امین به افغانستان بعداز چندین فقره دزدی باز هم گیر آمدم و دفعه آخر رد مرز شدم به افغانستان, میفاممم برادرم کجا زندگی میکنه ولی از ایکه روی دیدنشه ندارم آمدیم مزار , شب ها لب سرک روی کارتن میخابم و روزها بخاطر پول پیدا کردن یا گدایی میکنم یا بوتل آب معدنی جمع میکنم.
از عیسی پرسیدم که آیا هیچ وقتی تصمیم به ترک مواد مخدر نگرفته است؟
او در جواب گفت. بار بار تصمیم گرفتیم اما بیکاری , نداشتن یک سرپناه مناسب و نداشتن دلیلی برای زندگی کردن باعث شده تا هیچ وقت نتانم ترکش کنم و قید همه چیزه در زندگی خود بزنم. و باید بگویم که هر وقت از هر جائی که بخواهیم میتانیم به آسانی مواد بخریم
از عیسی پرسیدم چگونه مواد را به دست می آورید.
او در جواب گفت: هر لحظه که بخائیم میتانیم مواد بخریم بخاطریکه هستن کسائی که به بسیار آسانی میتانیم پیدایشان کنیم و ازشان مواد بخریم. روز باشد یا شب فرقی ندارد فقط کافیست دروازه دوکانش را تک تک بزنی تا با چهره خندان بپرسد ( وای جان برادر بگو چند پوری برت بتم ). تقریباً هه گی مشناسنش هر چند مواد خوب نداره ولی از ایکه مجبور هستیم و مواد ارزان مفرشه از امو میخریم.
از او در مورد مسئولیت مسئولین در قبال ازبین بردن مواد مخدر نظرش را خواستم.
او گفت که اگر مسئولین ما نه تنها در ولایت بلخ بلکه در تمام افغانستان بخواهند میتوانند در مدت بسیار کم از کشت و توزیع مواد مخدر جلو گیری کنند. اما بخاطر اینکه منفعت های مالی داره نمیخاین توزیع و تولید مواد مخدر صفر شوه .
ازش خواستم تا پیامی بره جوانا داشته باشه.
او با چشمی اشک آلود گفت. از ایکه مواد مخدر استفاده میکنم بسیار پشیمان هستم و هنوز امید خوده از دست ندادیم و باز هم کوشش میکنم ای مواد زهر آگینه ترک کنم و در حد توانم سعی میکنم ای بار اراده مستحکم داشته باشم. و از تمام جوانا میخایم تا هیچ وقت به مواد مخدر حتی سگرت روی نیارن چون شروع معتادی اس. خانواده های خوده فراموش نکنن چون هیچ کس از آینده خود خبر نداره. همیشه ورزش کنن چون ورزش انسانهاره از تمام چیزهائیکه با اخلاقیات مغایرت داشته باشه به خصوص مواد مخدر دور نگاه میکنه.
و در پایان از ما خواست تا به او دعا کنیم و از پروردگار بخواهیم که به تمام جوانانیکه آغشته به مواد مخدر هستند و میخواهند ترک کنند اراده مستحکم عطا کند.
پس به امید اینکه روزی برسد تا ارقام معتادین به مواد مخدر کم شوند و یا به حد اقل برسند.
به امید روزیکه مسئولین ما پی به مسئولیت های خود برده و حد اقل کاری را برای جوانان افغانستان انجام دهند.

مصطفی امید

خبرنگار فرهنگستان

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

دو × 4 =