Farhangistan
خانه / فرهنگ و هنر / ترازوی طلایی / جایگاه نقد ادبی در ادبیات معاصر افغانستان

جایگاه نقد ادبی در ادبیات معاصر افغانستان

نقد ادبی امروزه یکی از شاخه های علوم ادبی به حساب می آید. در مورد آن کتاب های زیادی نوشته شده اند. نقد ادبی همواره باعث شگوفایی و رونق ادبیات گردیده است، امّا در افغانستان هنوز نتوانسته جای گاه خود را تثبیت نماید. نبود نقد سالم، ادبیات مارا آسیب پذیر ساخته است. دلیل آن چه می تواند باشد؟ نبود نقد ادبی سالم ریشه در چه عاملی دارد؟ این نبشته در پی بررسی این موضوع می باشد؛ لیکن پیش از پرداختن به اصل مسأله باید بدانیم که نقد ادبی چیست و اهداف آن را چه چیز هایی تشکیل می دهند و دارای چند شاخه می باشد؟

تعریف نقدادبی

نقد(criticism) در لغت  عبارت است از جدا کردن درهم ودینار، سره از ناسره وتمیز خوب از بد؛ امّا در اصطلاح عبارت از است از” تشخیص معایب ومحاسن اثر ادبی  ونیز هنر ارزیابی یا تحلیل آثار ادبی در پرتو دانش وادب ونزاکت.”

(رضایی عربعلی، واژگان توصیفی ادبیات،چاپ اول، انتشارات فرهنگ معاصر، تهران، ۱۳۸۲،ص ۱۷۹)

در اصل، این کلمه از واژۀ  یونانی (krinein  به معنای سنجش (گرفته شده است. از همین رو “فرهنگ ادبیات فارسی” نقد ادبی را به سخن سنجی یا سخن شناسی معنا کرده ذیل کلمۀ “نقد ادبی” می نویسد: “نقد ادبی یا سخن سنجی یا سخن شناسی فنّی است برای توصیف وسنجش جنبه های کمّی وکیفی وماهوی وهمچنین مقایسه وتفسیر وتحلیل و ارزیابی ومآلاً داوری یا ارائۀ معیار هایی برای داوری در بارۀ آثار ادبی.”

(شریفی محمد، فرهنگ ادبیات فارسی، چاپ اول، انتشارات فرهنگ نشر نو، تهران ۱۳۸۷، ص ۱۴۲۴ )

 عبدالحسین زرین کوب تعریف نسبتاَ جامع تری دارد. او می نگارد: “نقد ادبی عبارت است از شناخت ارزش وبهای آثار ادبی وشرح و تفسیر آن به نحوی که معلوم شود نیک وبد آن آثار چیست ومنشأ آن ها کدام است.”

(زرین کوب عبدالحسین، نقد ادبی، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۳، ص۵)

میشل فوکو در مقالۀ معروف “مؤلّف چیست؟” نقد ادبی را چنین تعریف می کند:” کار نقد، آشکار ساختن مناسبات اثر با مؤلّف نیست ونیز قصد ندارد تا از راه متون، اندیشه یا تجربه ای را بازسازی کند، بلکه می خواهد اثر را در ساختار، معماری، شکل ذاتی و بازیِ مناسبات درونی اش تحلیل کند. در این جا، مسأله ای پیش می  آید: اثر چیست؟”

( شمیسا سیروس، نقد ادبی، چاپ چهارم، انتشارات فردوس، تهران ۱۳۸۳، ص ۲۵ )

بدین ترتیب می بینیم نقد ادبی تعریف واحدی ندارد. در گذشته نقد ادبی را بررسی نقاط ضعف و به دست آوردن معایب اثر قلمداد می کردند ولی امروزه بیش تر برنقاط قوت اثر تأکید می ورزند. به طور کلی “هوف” سه مرحله را برای تطوّر نقد ادبی ذکر می کند:

۱-     مرحلۀ سنتی: در این مرحله توجه نقد به جنبه های ظاهری شعر می باشد و آن چه از ظاهر شعر برمی آید مورد مداقه قرار می گیرد.

۲-     مرحلۀ سمبولیستی: در این مرحله توجه منتقد بیش تر به روی پنهان اثر معطوف می باشد. می کوشد لایه های درونی اثر را کشف و به دست آورد.

۳-     مرحلۀ نقد مدرن: در این مرحله، منتقد در عین حال که به جنبه های سمبولیستی اثر توجه می کند، سعی می نماید تا جوهر شعر را به دیگران نشان دهد.

بنابراین نقد ادبی دارای تعاریف مختلفی می باشد که با دقت درآن ها می توان ویژگی های ذیل را استخراج نمود:

۱-     شناخت نیک و بد اثر

۲-     ارزیابی وتحلیل اثر بدون تفکیک نیک وبد آن

۳-     داوری و حکم

۴-     ارزش گذاری

۵-     توضیح ساختار ومعنای متن

اهداف نقد ادبی

نقد ادبی به دنبال هدف واحد نیست. اهداف مختلفی را تعقیب می کند. نویسندگان هرکدام اهدافی را برای آن برشمرده اند. مهم ترین اهداف نقد ادبی عبارتند از:

۱-     تجزیه وتحلیل اثر

۲-     دگرگونه خواندن اثر

۳-     برملا کردن عیب ها وویژگی های ممتاز اثر

۴-     داوری وقضاوت

۵-     سنجش ومقایسه

۶-     شناسایی زیبایی های اثر

۷-     معنا شناسی اثر

۸-     التذاذ هنری

۹-     روشن ساختن ساختار اثر

۱۰- کشف آیین های تازه و ممتازی که در اثر پنهان است

۱۱- توضیح قوانینی که باعث اعتلای هنری اثر می گردد.

۱۲- توصیف اثر

از میان این اهداف ممکن است چند مورد آن در یک نقد مد نظر قرارگیرد. لازم نیست یک نقد به دنبال همۀ موارد فوق باشد؛ چه این که از یک سو دیدگاه های مختلفی راجع به نقد واهداف نقد وجود دارد واز  جانب دیگر یک منتقد نمی تواند یک اثر را از زوایای مختلف وگاه متضاد مورد مقایسه وتحلیل قرار دهد. و از سویی هم، موارد مذکور با توجه به نظریه های مختلف ادبی و دیدگاه متفاوتی که راجع به نقد ادبی ارائه شده است، جمع آوری شده است. از این رو ضروری نیست که در یک نقد تمام نظریات ادبی لحاظ گردد.

پیشینۀ نقد ادبی

پیشینۀ نقد ادبی به سدۀ چهارم میلادی در یونان برمی گردد. “آریستوفانس” از نخستین منتقدان ادبی است که با نوشتن نمایشنامۀ غوکان، “اوریپیدیس” شاعر تراژدی سرای بزرگ یونان را مورد استهزا وهجو قرار داد. افلاطون از دیگر نظریه پردازان ادبی است که در رسالۀ فدروس شعر را هذیان خواند.” فنّ شعرار”سطو مهم ترین وقدیمی ترین کتاب در زمینۀ نقد وفنون ادبی و پیشگام نقد زیبایی شناختی به شمار می رود. “هوراس” یکی از بزرگ ترین منتقدان رومی است که با نوشتن کتاب هنر شاعری، به بیان قواعد شعری پرداخته عقل سلیم را اساس نگارش خوب دانسته است.

نقد ادبی در اروپا درسدۀ شانزده وهفده (همراه با رنسانس) پدیدارگردید. در انگلیستان سِرفیلیپ سیدنی درسدۀ شانزده رساله ای در دفاع از شعر نوشت و در سدۀ هفده “درایدن” نقد عملی را مطرح نمود. در سدۀ نزده “سمیوئل جانسون” در کتاب ” زندگانی شاعران” اشعار ۵۲ شاعر انگلیسی برمنبای قواعد مبتنی بر طبیعت و عقل سلیم مورد نقد قرارداد،  “لسینگ” نقد جدیدی را در ادبیات آلمان بنیاد نهاد و”هِردر” (بزرگ ترین منتقد اروپایی) “ادبیات تطبیقی” را پایه گذاری کرد. اندک اندک نقد در سدۀ نزده به حرفه وهنر تبدیل گردید. جان راسکن ، والتر پیتر، مَتیو آرنولد( در کتاب رسالاتی در باب نقد)، اسکار وایلد، هربرت ساپنسر، جان استوارت میل، ویلمن، سنت بووف ایپولیت تن، از منتقدان بزرگ همین قرن به شمار می روند که هرکدام نظریات خاص خود را داشته اند. در آغاز سدۀ بیست نقد تطبیقی به وجود آمد وسپس نقد التقاطی( آمیزه ای از تأثرنگاری و تحلیلی وتاریخی) شکل گرفت. از چهره های سرشناس این دوره می توان به جورج سینتسبری(طرفدار شیوۀ التقاطی) و آی. ای. ریچاردز(بانی نقد نو) اشاره کرد.

انواع نقد

نقد به طور کلی به دو دسته تقسیم می گردد:

الف. نقد نظری: وآن عبارت است از از نقدی که به ماهیت وارزش ادبیات واصول ثابت وکلی نظر دارد. “فنّ شعر” ارسطو ازنمونه های کهن، و “اصول نقد ادبی” از آی.ای ریچاردز و “کالبد شناسی نقد” از نور ترپ فرای از مهم ترین کتاب های نقد نظری جدید به  شمار می روند.

ب. نقد عملی یا کاربردی: نقد عملی عبارت است از نقدی که به اثر ادبی خاص ونویسندۀ مشخصی می پردازد. در این نوع نقد، منتقد براساس معیار های مشخص خود، یک اثر را مورد مداقّه وارزیابی قرار می دهد. نوع ادبی آن را مشخص می سازد، ساختار آن را تعیین می کند، شکل ومحتوای آن را تحلیل می نماید. از آثار مشهور نقد عملی می توان از کتاب های “زندگانی شاعران” اثر داکتر جانسون، “رسالاتی در باب نقد”  اثر مَتیو ارنولد و مقالات برگزیدۀ تی. اس. الیوت نام برد.

نقد از لحاظ توجه منتقد به جهان خارج، خواننده، مؤلّف  و خود اثر، به چهار دستۀ زیر تقسیم می گردد:

۱-    نقد محاکاتی:نقد محاکاتی نقدی است که به اثرادبی به  عنوان بازآفرینی جهان واقع وزندگی انسان نگاه می کند و آن را بازتاب واقعیت می داند. ویژگی این نوع نقد واقع گرایی آن است که نخستین بار در آثار افلاطون  وارسطو تبلور یافت.

۲-    نقد عمل گرایانه: نقد عمل گرایانه، اثر ادبی را به لحاظ تأثیرش بر خواننده ومیزان توفیقش در رسیدن به هدف، مورد بررسی قرار می دهد. دراین نوع نقد روشن می گردد که تأثیر اثر ادبی ریشه در چه عاملی دارد؟ نقد عمل گرایانه از عصر رومی  ها تا سدۀ هجده حاکم بر مباحث ادبی بوده است. داکتر جانسون و سِرفلیپ سیدنی ازمنتقدان مشهور این نوع نقد می باشند.

۳-    نقد تبیینی: نقد تبیینی اثر را در ارتباط با مؤلّف مورد تحلیل قرار می دهد وبر پایۀ صمیمیّت ومناسبات اثر با وضع روحی صاحب اثر استوار می باشد. منتقدان مکتب رمانتیک از طرفداران این شیوه نقد هستند.

۴-    نقد عینی: نقد عینی اثررا مستقل از مؤلّف، خواننده وجهان واقع ارزیابی می نماید و به اثر از لحاظ پیچیدگی، انسجام، توازن، صداقت، هماهنگی اجزای آن بهم دیگر، نظر می اندازد. “برونتیر” منتقد فرانسوی از پایه گذاران آن خوانده شده است. منتقدان دهۀ ۱۹۲۰ و منتقدان مکتب شیکاگو وطرفداران نقد نو، از پیروان آن محسوب می گردند.

از دیگر شاخه های نقد می توان به نقد اسطوره شناختی، نقد اخلاقی، نقد جامعه شناختی، نقد روانشناختی، نقد صورت گرایانه، نقد متن، نقد تطبیقی، نقد شرح حالی، نقد التقاطی و… اشاره کرد.

آسیب های نقد ادبی

نقد ادبی به معنای خاص آن هنوز در کشور ما نهادینه نشده است. برخی از نشریات به چاپ نقد هایی می پردازند که هیچ گونه شاخصه های نقد را در خود ندارند. این گونه نقدها عمدتاً دارای ویژگی های ذیل می باشند:

۱-شناخت ناقص ازنقد: نقد ادبی یک سبک وشیوه نیست بلکه یک هنر است. درعین این یک هنر است به باور برخی علم نیز هست. اصول وقواعد خاص خود را دارد. یک منتقد ادبی باید این اصول را بداند. با تمام فنون ادبی آشنایی داشته باشد. صنایع ادبی را با تمام جزئیات آن بلد باشد. دستور زبان را بداند. به قواعد نگارش  ونویسندگی آشنایی کامل داشته باشد. از نظریات جدید در زمینه های مختلف ادبی آگاهی داشته باشد. بتواند سبک ها را تفکیک کند. ساختار ها را تشخیص دهد. تاریخ ادبیات را نیک مطالعه کرده باشد. خلّاقیّت وذوق هنری شرط ضروری برای یک منتقد است. کسی که نقد می کند باید با محیط وشرایطی که اثر ادبی در آن پدید آمده آشنایی خوب داشته باشد. علاوه برآن باید از علوم دیگر مثل سیاست ، جامعه شناسی، مذهب، روانشناسی، تاریخ و… بهره برده باشد. از این جهت باید گفت نقد ادبی نیازمند آگاهی کامل نسبت به اصول وقواعد ادبی وتمام مسایل مرتبط به آن  می باشد. امّا در کشور ما کسی که نقد می کند جز اندک شناختی که از فنّ ادبی دارد وبه اجمال می داند که شعر وداستان چیست، به بسیاری از قوانین ادبی و مسایل مربوط به نقد  آشنایی لازم ندارد.

۲-عدم بی طرفی: از آن جایی که نقد ادبی داوری و حکم اندازی است، باید منتقد ذهنیّات وگرایش های فکری خود را نسبت به نویسنده در آن دخالت ندهد چرا که او می خواهد اثر ومتن را نقد کند نه نویسنده را. او باید براساس موازین ادبی به تحلیل متن بپردازد واز هرگونه دخالت دادن اغراض شخصی در آن بپرهیزد زیرا هرگونه غرض ورزی چه به صورت مثبت آن (تمجید وتوصیف) وچه به صورت منفی آن ( نیشخند وطنز) نقد او را از اعتبار می اندازد. نقدهایی که در رسانه ها به نشر می رسند اغلب با گرایش های خاص نویسنده پدید می آیند. گاهی دیده می شود که منتقد چون دوست مؤلّف است، دست به قلم می برد تا اثر ومؤلّف را توصیف نماید وگاه چون روزی با او برخورد خصمانه داشته، می خواهد انتقام گیری کند ، لذا همۀ همّ خود را برآن می دارد تا تمام معایب اثر را برملا نماید درحالی که از نقاط برجستۀ دیگر برکنار می ماند.

۳- سلیقه گرایی: همچنان که اشاره شد نقد دارای اصول وقواعد مختص به خود می باشد بنابراین یک منتقد باید براساس این قواعد به نقد اثربپردازد. اعمال سلیقه های شخصی نقد را از حالت علمی اش بیرون می نماید. البته این بدین معنا نیست که هیچ گونه تفکّروذوق خود را در آن دخالت ندهد چه این که در این صورت نقد معنای خود را ا ز دست می دهد، بلکه منظور پرهیز از نقدِ مبتنی براحساس وذوق خالص بدون پشتوانۀ فکری واندیشوی می باشد. نقد هایی که معمولاً درکشور نوشته می شوند دارای جنبه های ذوقی وسلیقه یی می باشند تا برخورد حرفوی واندیشوی با اثر. نویسنده به جای این که بیاید اثر را برقواعد نقد ارائه کرده مورد مطالعه قراردهد، می کوشد سلیقه های شخصی خود را برصاحب اثر تحمیل نماید.

۴-نبود خلّاقیّت: خلّاقیّت یکی ازشرایط لازم برای منتقد ادبی به حساب می آید چرا که به همان اندازه که شاعر ونویسنده در آفرینش اثر نقش دارد، منتقدادبی نیز در بررسی اثر نیازمند خلّاقیّت می باشد. داکتر سیروس شمیسا می نویسد: ” نقد ادبی کار خلّاق است  وگاه منتقد ادبی به اندازۀ صاحب اثر باید دارای ذوق وخلّاقیّت باشد، با این فرق که نویسنده وشاعر ضرورتاً اهل فضل و به صورت خود آگاه آشنا به همۀ فوت وفنّ های علوم ادبی نیست، حال آن که منتقد ادبی باید دقیقاً به علوم  ادبی آشنا باشد تا از آن ها به عنوان ابزاری در تجزیه وتحلیل عوامل علوّ آن اثر ادبی بهره گیرد.”

 ( شمیسا،نقد ادبی، ص ۲۳)

 امّا آیا در نقد های ادبی امروز که در افغانستان نوشته می شوند، خلّاقیّتی دیده می شود؟ نگارنده براین باور است که هیچ گونه خلّاقیّتی در نقد ها وجود ندارد. ما نمی توانیم نمونه ای را پیدا نماییم که در آن خلّاقیّتی به کار رفته باشد.

۵-سطحی گرایی: اغلب نقد ها به جنبه های ظاهری اثر پرداخته اند وکم تر به درون اثر توجه کرده اند، در حالی که ما قبلاً اشاره کردیم که نقد کشف آیین های تازه وزوایای پنهان اثر می باشد. یک منتقد پیش از این که به ارزیابی تشبیهات وکنایات وصورت اثر بپردازد، وظیفه دارد تا مناسبات درونی واژه ها و محتوای اثر را نیز واکاوی نماید؛ زیرا یک اثر در عین این که از لایه های ظاهری مثل تشبیه، کنایه، مجاز، قرینه، صور خیال، زبان، واژه ها، تشکیل گردیده است، از لایه های پنهان مثل فضای عمومی، همبستگی ظاهر وباطن، منطق خاص و… نیز برخودار می باشد.

۶-نداشتن نظام واحد: هرمنتقد در تحلیل خود باید از شیوۀ واحد ونظام خاصی پیروی نماید. شمیسا می نویسد: ” باید در نظر داشت که منتقد باید در بررسی وتحلیل خود سیستم یا نظام منسجم و واحدی بسازد که در آن به همۀ چرایی های متن با یک شیوۀ همخوان جواب داده شود و اجزای مباحث او باهم در تضاد نباشند ومثلاً این طور نباشد که جهت توضیح اثر جایی به مبانی مذهب متوسّل شود و جایی به مبانی کفر! نویسنده را در صفحه ای عارف کند و در صفحۀ دیگر کمونیست و ذهنیت متشتت و فهم ناقص خود را در فهم ساختار اثر ادبی به نویسنده باز افکند.”

(شمیسا، نقد ادبی، ص ۲۹)

۷-عدم ارائه راهکار مناسب: منتقد تنها تحلیل گر نیست بلکه یک معلم ومربی نیز هست. او با وجود این که متن را می شکافد و تمام اجزای آن را واکاوی می کند، محاسن ومعایب آن را جدا می سازد، برای آن راهکاری را نیز پیشنهاد می کند. از این رو یک منتقد وقتی معایب اثر را بررسی می کند، باید برای آن راهکاردقیق، مشخص و روشنی نیز ارائه نماید. بدون ارائۀ راهکار مشخص، مؤلّف دچارسرگردانی می شود. نمی تواند در آفرینش های بعدی، یک اثر کامل بیافریند. درحقیقت منتقد مثل یک داکتر است. همان گونه که یک داکتر بعد از شناسایی مرض وعلت آن، دوای شفابخش تجویز می کند، منتقد هم باید بعد از تشخیص معایب اثر، برای دور ماندن مؤلّف از آفت های بعدی،  نسخه بدهد.

نتیجه

بعد از دانستن این که نقد ادبی از چه آسیب هایی برخوردار می باشد، روشن می گردد که چرا نقد ادبی در کشور ما نهادینه نشده است ونتوانسته جای گاه لازم خود را به دست آورد؟ عمده ترین عامل به باور این قلم عدم شناخت دقیق از نقد و فنون ادبی است. همین امر اغلب باعث شده تا نقد ادبی در کشور ما به سطحی گرایی دچار گردد و کم تر خواننده داشته باشد.

بنابراین برای رهایی از این بن بست ضروری است که نخست منتقد ادبی خود، به بالابردن میزان آگاهی خویش توجه کرده نسبت به تمام موازین نقد ادبی آشنایی حاصل نماید سپس به واکاوی دقیق وبی طرفانۀ اثر بپردازد.

منبع : صدای سوخته

نوشته جعفری

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

11 − 11 =