Farhangistan
خانه / فرهنگ و هنر / ترازوی طلایی / ناهنجاری‏های عقل اسلامی

ناهنجاری‏های عقل اسلامی

ناهنجاری‏های عقل اسلامی

قسمت سوم :

عقل اسلامی به کدام معنا ؟

با فهم این نکته که عقل معنای گوناگون دارد، مفهوم عقل و معناها متفاوت آن بیان شد، یعنی عقل معنای واحد ندارد. دراین نوبت به دو معنای دیگر نیز اشاره می گردد تا روابط میان هنجار وعقل ایجاد گردد.  اندیشمندان علوم انسانی از آن میان جابری، عقل را به دو نوع برسازنده و برساخته دسته بندی کرده است. کارکرد عقل برسازنده، جعل مفاهیم و پی ریزیی اصول و مبانیی است که انسان را توانا میسازد تا روابط میان اشیاء را پیدا کند و گاهی هم میان آنها پیوند بر قرار سازند. خرد برسازنده قوه‏ی فاهمه است، به انسان کمک می کند از جهان پیرامون خود تصاویر بگیرد، هم چنین تصاویر خلق کند و اشیاء کلی را نیز درک کند. عقل برسازنده عبارت از چارچوب کلی، روش ها و عناصری است که میتواند یک فرهنگ را تحت تأثیر قرار دهد. از ویژگی های خرد بر سازنده ایجاد خلاقیت در هنر، دین، سیاست، اقتصاد و پویایی مربوط به زندگی است. عمر طولانی به اندازه بشر دارد، در تمام دوره های زمانی، معنای واحد و کاربردیکسان داشته وهیچ تفاوت میان دارندگان آن وجود ندارد. به عبارت همه انسان ها از آنجای که انسان است ازین عقل برخوردار می باشد

عقل دیگر، عقل برساخته است و زیربنای تمدن بشرمحسوب میشود، از فرهنگ جامعه ای که در آن به متولد شده است، تغذیه می‏کند. تاریخمند و همراه با قواعد فرهنگی است. بر شیوهی اندیشیدن ملتی حاکمیت دارد، در استدلال‏ها به اصول و قواعد آن تکیه میشود، ملت ها را از یکدیگر متمایز می‏کند. جابری دراین زمینه مینویسد: «عقل برساخته مجموعهی از مبادی و قواعدی است که در استدلال به آنها تکیه میکنیم که علی رغم گرایشی که به وحدت دارند، از عصری به عصر دیگر متفاوتند و ممکن است در افرادی گوناگون، نیز متفاوت باشند.»(همان، ۳۴) لالاند میگوید: «عقل برساخته وتاحدودی متغیر همان عقلی است که در دورة معینی از تاریخ وجود دارد و اگر از آن به شکل مفرد (عقل) سخن گفتیم، میبایست دریافت ما از آن همان عقلی باشد که در زمانه وتمدن ماوجود دارد.»(عابد جابری، ۱۳۸۱، ۳۰) به عبارتی دیگر: [عقل بر ساخته] دستگاهی از قواعد معین و پذیرفته شده در برهه ای از تاریخ ماست که در خلال آن برهه، به عقل بر ساخته ارزش مطلق داده میشود. از گفته های جابری و نقل قول او از لالاند به این نتیجه می رسیم که عقل برساخته ضابطه مند است. قواعد و ابزارهای اندیشیدن دراین خرد معین شده است، فکر کردن بیرون از ضابطه اعتبار ندارد.

با پذیریش این دسته بندی و تفکیک، می‏توان گفت که  عقل اسلامی عقل برساخته است. یعنی همه مبادی و قواعد را فرهنگ اسلامی به مثابه شالوده، برای کسب معرفت، پیش پای گروندگان به آن قرار می‏دهند. این مبادی به مثابة دستگاه شناختی  است که فرهنگ اسلامی  به آن تحمیل میکند. با تعریف و تفکیکی که از عقل برسازنده و برساخته شد، چنین تصور نهشود که ایندو جدا از هم دگر است و هیچ رابطهی ندارد. آن سان که گفته شد، عقل برسازنده در پدید آوردن مفاهیم نقش داشته است و با فعالیت های خود اصول و قواعد را خلق میکند. از طریق خلق مفاهیم، فرهنگ پدید میآید و درنهایت عقل برسازنده به عقل برساخته شده منتهی میشود. عابد جابری دراین زمینه مینویسد: «چنین تفکیکی نباید سبب شود تا تأثیرپذیری هر یک از دیگری را فراموش کنیم؛ زیرا از سویی عقل رایج چیزی نیست جز مبادی وقواعدی که عقل برسازنده، آنها را به وجود آورده یا میآورد.» (همان،۳۱)

لالاند نیز بر این موضوع تأکید دارد که عقل بر سازنده خرد بر ساخته را بوجود میآورد؛ اما در ادامه ای حیات خود از آن جدا میگردد. بنابر این، عقل بر ساخته، اصول، مبادی وقواعدی است که در برهه ای از زمان رایج است وجدا از فراوردة عقل برسازنده است؛ عقل بر سازنده فعالیت ذهنی است که انسان را از حیوان متمایز میکند و سرچشمة آن نه در عقل و نه بیرون از آن است. از سوی دیگر، به گفته اشتراوس، عقل برسازنده و تأثیرگذار، خاستگاهی جز قواعد و مقدماتی که از قبل گرفته اند، ندارد.(همان،۳۱)

بنابر آنچه که تا کنون سخن رفت نتیجه ای بدست آمده این است که عقل برساخته جایگاه مطلق نداشته و از ارزش همگانی برخودار نیست؛ چون فراورده آن وابسته به شرایطی فرهنگی، محیطی و تاریخی است. سنت های کهن پشینیان  در دل آن مانند رودخانه جاری بوده است، درتمام مراحل به مقتضای زمان، مکان و تاریخ سازنده آن است. عناصر اولیهی که از آن تعبیر به فرهنگ و سنت شده است، از مکانی تامکانی دیگر واز عصری تا عصری دیگر متفاوت است. عقل برساخته، نتیجه و محصول فرهنگ زمان است وابستگی شدید آن به آن دارد. از ین رو است که مانند فرهنگ متنوع، متفاوت و متغییر است. با این وصف، نمیتواند دارای کلیت و قواعد جهان شمول باشد. نگاه مطلق و جهان شمولی به ­_عقل- برساخته، نزد کسانی موجه استکه با تاریخ ملل، عقاید و باورهای کلامی، دینی و مذهبی و همچنین با فلاسفهی که روح نقادی دارند،آشنایی نداشته است. این بی خبری باعث شده است که به عقل مطلق و جهان شمول تن دهد، اخلاق و عقلانیت مطلق را تبلیغ کنند با نسبیت دشمنی ورزند.

با آشناشدن به مفهوم عقل بر سازنده و بر ساخته به این نکته پی می‏بریم که عقل اسلامی، عقل بر ساخته است، و در فرآیند تاریخ شکل گرفته است، با فرهنگ های گوناگون در آمیخته و عجین شده است. ازین رو این ادعا که عقل اسلامی جهان شمول است و برای همه عصرها و نسل‏ها پیام درست و غیر قابل نقد ارایه می‏دهد ناشی از توهم رستگاری مسلمان‏ها است. مهم تر اینکه این اندیشه عامل انحطاط علمی و اخلاقی پیروان این دین نیز شده است.

با فهم و تعیین قلمرو معنای عقل، نتیجه‏ی به دست آمده این است که عقل ابزاری برای فهم پدیده ها است. یاما نا هنجاری‏های عقل اسلامی چیست و به کدام معنا و مفهوم می باشد؟ نخست معنای هنجار. جامعه شناسان هنجار را به معنای سبک یاروش زندگی تعریف می‏کند. به عبارت دیگر هنجار الگوی است که افراد جامعه متناسب با آن الگو سبک زندگی را انتخاب می‏کند. هنجار ها هم یک سری منابع دارد که این منابع سیستم از باید ها و نبایدها است. وقتی سخن از منابع هنجار گذار می شود به این نکته اساسی پی می‏بریم که هنجار ها از” باید” پدید آمده است که این باید نخست در ذهن انسان شکل می‏گیرد. در درجه دوم با اراده و خواست آدمی انجام صورت عینی به خود می‏گیرد. بنابراین می‏توان گفت که منابع هنجار گذار عبارت‏ اند از: حقوق، دین، سنت های اجتماعی و اخلاق  هر انسانی رفتارهایش دستکم به یکی از اینها بر می‏گردد.

منابع هنجار گذار است که یا به صورت سخت و متصلب، یا نرم و قابل انعطاف پذیر است. به بیان دگر هنجارها یا حمایت کننده‏ی استعداد آدمی و پرورش دهنده آن است یا اینکه خلاقیت و نو آوری را از آدمی سلب می‏کند. اندیشمندان علوم انسانی براین باورند، هرچیزی که مسیری شکوفایی استعدادی انسانی را بگیرند نا بهنجار محسوب می‏شود. بنابراین با توجه به این معنا هنجارمجموعه رفتارهای معمول مردم در یک جامعه نیست، بلکه مراد هژمونی از باورهای جمعی است که کردار های انسان در همان قلمرو انجام می‏شود. است که در یک جامعه جریان دارد، نظم اجتماعی بر مبنای آن سامان می‏گیرد. در معنای جدید هنجار به چیزی گفته می شود که بر رشد و توانایی استعداد آدمی کمک می‏کند و نا بهنجار به اموری اطلاق می‏گردد که در آن خلاقیت در جنبه های مختلف زندگی می‏میرند و نابود می‏کند.

براساس این برداشت و تحلیل از هنجار به این پرسش می‏رسیم که عقل اسلامی با استعداد و توانمندیهای انسانی چه کرده است. برای تبیین مدعا و پاسخ پرسش می باید منابع اسلامی و برداشت به صورت کلی بر رسی گردد.

ادامه دارد

منابع:

تکوین عقل عربی، عابد جابری

انگیزش و تربیت، آبراهام مازلو

آناتومی جامعه فرامرز رفیع پور

تفاوت میان اخلاق و عادت و سنت، مقاله از مصطفی ملکیان

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

16 − هشت =