Farhangistan
خانه / فرهنگ و هنر / ترازوی طلایی / ناهنجاری‏های عقل اسلامی

ناهنجاری‏های عقل اسلامی

ناهنجاری‏های عقل اسلامی

قسمت چهارم

اخلاق خشونت، فقدان روا داری

در ۲۸ حوت ۱۳۹۳ دختری در میان انبوه از مردم خشن و حامیان دین، با مرگ دست و پنجه نرم می‏کردند. شاید آن روز هرکسی به بهانه ای حمایت از مذهب عقاید اسلامی، سهم خود را از بدن او دریافت نیز کردند. بدنی که نمی داند جرمش چیست و روحی که نمی داند در چه چییز قصور ورزیده است. جسدش تکه تکه شد و در آتش سوزانده شد. لحظه ی در چندمتری حادثه در مکانی، مردم اقامه نماز کردند و حمد ثنای الهی را به جا آوردند. رفتار های متضاد و متناقض، شاید نماز نوش داروی درد وجدان و یا خاموش کردن آن باشد.  ازین قبیل رفتارهای متضاد در تاریخ اخلاقی مسلمانان کم نیست،تجاوز، غارت و کشتار دسته جمعی حکایت یک روز دو روز مسلمان ها نبوده است. برای همین است که انسان به تکاپو می افتند تا حقیقت اخلاق اسلامی را مورد نقد و ارزیابی قرار دهند.

این حادثه دولت مردان و روحانیون این ملک را تکان نداد، وجدان جمعی دین باوران نیز مخدوش نه شد. گمان می رود علمای اسلام، دفاع از دین را ضروری می پندارند ازین رو یک چنین حوادث نه تنهااخشونت پنداشته نمی شودکه امر ضروری است.تجاوز به مخالفین عقیده ای اسلامی جایز است و خونش مباح است. تاریخ اخلاق اسلامی حکایت فراوان ازین حوادث دارد، این کمترین خشونت دین باوران اسلامی است. در قاموس فکری علمای مسلمان تجاوز به زنان و کودکان مخالف عقاید شان پذیرفته شده است. این سنت از دوران جاهلیت عربی داری به یک شکل دیگر در اسلام زنده شد. انسان حرمت ندارد اما عقاید اسلامی محترم است با حفظ آن می توان انسانی را کشت.

ریشه های خشونت اخلاق در فرهنگ اسلامی

قاعده ی زندگی این است که همه انسان‏ها در فرآیند زندگی با یک سری منابع های هنجار گذار روبه شود. قاعده و قوانین های را در زیست و حیات خود تجربه کند وزندگی را در محور آن سامان دهد. آدمیان به صورت عموم به قدرت تخیل و اموری  اعتباری گردن می نهند و از مزایا و معایب آن برخوردار می شوند. قدرت و نیروی انسان خردمند قوانین و سنت های را وضع می‏کنند، در پرتو آن برخی چیزها خوب و برخی دیگر بد پنداشته، می شود. با هنجار و ناهنجار نشان دادن چیزها رابطه ها نیز شکل اخلاقی و نا اخلاق به خود می گیرد. برای همین است که ارزش ها،  به اشکال متفاوت و گوناگون به پیمانه ی قامت تفکر و تخیل انسان‏ها پدید می آیند. اگرچه  قواعد و قوانین اموری اعتباری و خیالی است اما از نیروی فاهمه بشر بوجود می آید. اگر فتوری در قوه فاهمه ی انسان نباشد عالی ترین سنت برای زندگی خلق می گردد، عکس آن نیز صادق است. بسیاری از مردم به باورند که قوانین اجتماعی واقعی است و عینی است، سنت ها را ماندگار می‏دانند و تغییر آن به وحشت می افتند. ما واقعیت امر این است که انسان جهانی را اعتبار می کند تا در محورآن زندگی فردی را معنا دار و زیست جمعی را انسجام ببخشند. اموری اعتباری متحول و دگرگون می شود ماندگار نیست.  از سوی هنجارها و ارزشها از منابع گوناگون و متفاوت در فرآیند زندگی وضع می شود، شقوق مختلف به خود می گیرد. معیاری برای پسندیده و نا پسندیده بودن رفتارهای انسان‏ ها می گردند.  به این معنا که عقل جمعی مطابق این قواعد رفتار های انسان‏ها سنجش می‏کنند.

اندیشمندان و متفکران دستکم چند منبع هنجار گزار را بر شمرده اند و عبارت اند از: منابع اخلاقی، سیاسی، حقوقی و سنت های اجتماعی، زیبای شناسی و مصلحت اندیشی. هر کدام از اینها برای انسان الزام آور است، رفتار ها و گفتار های فرد مطابق یکی از این‏ها ارزیابی می شود. افراد جامعه عواقب رفتار نمی تواند عمل متناقض با ارزش‏ها را انجام دهند. هنجارها و ارزش‏ها با تناسب کارکردهایش از تئوری ها و نظریه ها پشتبانی می شود. بدین سان ماندگاری منابع هنجار گذار وابسته به نظریه است شاکله های آن را شکل داده است. ناتوانی و نحیف بودن نظریه سبب از رفتن ارزش می گردد و به باد فراموشی سپرده می شود.

دراین مقال به این پرسش پاسخ داده می‏شود که آیا اخلاق اسلامی با تیوری و نظریه پشتبانی می گردد یا خیر؟

اگر قایل به این امر باشیم که اخلاق اسلامی دارای پشتوانه ای نظری می باشد، سوال دیگر خلق می شود که این نظریه از کجا آمده است؟اخلاقی اسلامی با کدام مفاهیم فلسفه و جامعه شناختی قابل تحلیل و ارزیابی است؟

پیش از آنکه به مسایل نظری اخلاق اسلامی پرداخته شود ضرورت دارد منشأ و خواستگاه اخلاق اسلامی بر رسی شود. روشن و بدیهی است که متون اولیه اسلام در فرهنگ عربی کهن تولید شده است. و رنگ بوی عربی در تار پود آن قابل مشاهده است. از سوی فرهنگ ها هنجار ها و ارزش ها انعکاس می دهد، و سنت ها پدید می آید، یک الگوریتم از زندگی جمعی را پدید می آید.

فرهنگ عربی خشن و غیر انعطاف پذیر بوده است، اموری در آن دوره درست پنداشته می شد و اموری هم نادرست. این درستی و نادرستی ریشه در ذوق، سلیقه بیابانگرد اعرابی بود. اندیشمندان علوم اجتماعی اصلی را به عنوان نظام معرفتی ناخود آگاه بیان می کند می گوید: نظام معرفتی در هر فرهنگی ، زیر بنای نا خود آگاه آن است. ( جابری، ۱۳۸۹، ۶۲) نظام  یا ساختمانی شناختی نیز ثابت ها و متغییرهای فرهنگی یک ملت است.یعنی چه چیزی ثابت و چه چیزی قابل تغییر ا و دگرگونی است. با مطالعه رفرهنگ ها،  از جمله فرهنگ اسلام این نتیجه به دست می آید که آنچه فراموش می شود متغییر است و آنچه باقی می ماند ثابت است.(همان) از گفته جابری این نتیجه دریافت می گردد که فرهنگ عربی که همانا فرهنگ اسلامی نیز می باشد از بنیاد تغییر نکرده است. محور و اساس فرهنگ عرب بادیه نشین تعصب  قبیله گرایی بوده است. قبیله ناموس این مردمان شناخته می شد هرچیزی که با خود و ژن سازگاری نداشت قابل قبول نبود،  افراد قبیله از همه چیز مهم بود. زنان نقش انسانی نداشت و به عنوان وسیله در دستان مردان بود و صد ها صفات دیگری که با روان جمعی اعراب سازگار بود به عنوان هنجار ارزش گذاری می شد. مردان از راه تجارت و جنگ های و گرفتن غنایم از دشمن ارتزاق می کردند.

با افرودن عقیده یا به عبارت دیگر ورود اسلام هنجارها و ارزش های قبیله تغییر نکرد. پیامبر اسلام تنها چیزی را که دگرگون کرد شرک و بت پرستی بود، و کعبه را بدیل بت ها قرار داد. آداب و رسوم زمانه را و آنچه را که مردم با آن خود گرفته بود تغییری پدید نیاورد.

بنابرین اعراب سازنده جهان عربی است، دین اسلام نیز عربی باقی ماند. دلیل بر مدعای ما ابقای زبان عربی است. جابری می نویسد:« یکی ازین فرهنگ های واژگان، لسان العرب است که قطورترین و پربار ترین فرهنگ واژگان در زبان عربی است و علی رغم اینکه در قرن هفتم و هشتم هجری در مصر، یکی از مراکز تمدن اسلامی، تألیف شده است، فاقد نام های طبیعی و صنعتی و مفاهیم نظری عصرش بود، زیرا هشتاد هزار واژه گردآوری شده دراین فرهنگ واژه که مایه افتخار ماست، از دایره زندگی آن«اعرابی»- قهرمان عصر تدوین- یا به تعبیر این خلدون از دایره زندگی« خشونت بدوی» فراتر نرفته است».(همان، ص، ۱۲۰)

با تأمل به سخنان جابری و زبان شناسان این نکته به دست می آید که زبان انتقال دهنده همه افکار، احساسات و شیوه زیستن یک ملت است. در زمان ما “فرهنگ نامه عربی” ع برای تبیین مفاهیم نظری از شعر زمان جاهلی کمک می گیرد، چه چیزی حاصل می شود. جابری زبان عربی را به مومیای شده ای پس از انجماد تشبیه می کند و براین باورند که زبان عربی زبان مومیای شده پس از انجماد است، اما زندگی اجتماعی سیال و روان همواره دگرگون می گردد. زبان عربی توانای همگامی با تمدنی امروزی را ندارد، در گذشته اخلاق عربی و اسلامی یکه تاز میدان بود، در دنیای کنونی مفاهیم اخلاقی رقیب، مانند ناخلاق سکولاریستی، حقوق بشر و مفهوم معنویت با آموزه های دینی و اسلامی رقابت می کند. از سوی زبان اسلام که بر آمده از قلب سنت های کهن عربی است و توانای تحلیل پدیدهای امروزی ندارد چگونه می توان ادعا کرد که اخلاق اسلامی می تواند خشونت را به عنوان امری اخلاقی توضیح و تبیین کرد.

با نقل قول از جابر و مطالعه زبان عرب این نتیجه به دست می آید که زبان عرب عامیانه است و فاقد مفاهیم نظری است. با این زبان نمی توان تعامل داشت و مسایل علمی و حقوقی و سیاسی که اقتضایی روزگار جدید است فهم کرد. از بطن زبان منجمد شده چگونه مفاهیم نظری اخلاقی را بیرون آورد و نظام اخلاقی خلق پشتوانه برای رفتار انسان و چراغ راهش در زندگی متغییر قرار گیرد. اخلاق اسلامی توانای پررودن مدار وروا داری ندارند. درادامه این نوشتار به صورت واقعیت ها نمونه های از اخلاق خشن اسلامی را بیان خواهد شد.

ادامه دارد

نویسنده : ناصر سعادت نیا

برای فرهنگستان

۲۷٫۰۱٫۲۰۲۰

.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

2 × پنج =