Farhangistan
خانه / فرهنگ و هنر / ادبیات / عوامل تاثيرگذاري زبان عربي بر زبان فارسي ( دري )

عوامل تاثيرگذاري زبان عربي بر زبان فارسي ( دري )

(اين بحث كاملن تاريخي است و هچگونه ارتباطي به دين ندارد)

نبطيان و پیدایی زبان و خط تازی :

از: مصلح سلجوقی  

 

در اين بحث شايد لازم باشد يك بار ديگر مطلبي را كه گمان مي كنم در جاهاي ديگر هم بدان اشاره كرده ام را تكرار نمايم . آنچه از بحث هاي تاريخي و ادبي دوران جاهلي عرب گفته مي شود ، مطالبي است كه در روايات عربي  آمده است و نويسنده هاي عرب تبار دوره هاي بعد اسلام  در كتب ادبي تاريخي خويش  نيز بدان پرداخته اند. مراد من از آنچه به نام پژوهشهاي ادبي تاريخي مطرح مي شود؛ بررسي اوضاع تاريخي زبان پارسي است كه بطور غير قابل انكار با زبان عربي آميخته شده است . هرگاه بخواهيم از تاريخ و ادبيات زبان پارسي چيزي بنكاريم ، تاريخ و ادبيات زبان عربي ناخود آگاه در آن دخيل است و برعكس آن نیزتا حدودي مصداق خود را دارد . پس  نوشته هاي من تحقيقاتي است و بر صحت و سقم آن بايد بيشتر و بيشتر تحقيق صورت پذيرد . نظرياتي كه من نوشته ام را بدان مستدل مي سازم از همان روايات عرب و نظريات محققان قديم و جديد عرب است كه در پازند هرنوشته ام درج مشخصات كافي از نام كتاب، صفحه ونويسنده ابراز مي شود.

  با شناخت كوتاهي كه ازتاريخ زبان عربي بدست آورده ایم ،  بي مناسبت نخواهد بود كه  کوتاه مروری برزنده گی قوم نبطی و مناطق بود و باش این قبیله داشته باشم تا شناختي  کافی اززنده گي اين قوم نیزبدست آوريم.

دانشمندان و زبان شناسان در یک مورد اتفاق نظر دارند  که اعراب جاهلیت هیچ تاریخی از خود به جای نگذاشته اند. اعراب جاهلیت از یکعده قبایل صحرا نشین تشکیل شده بودند که محل سکونت خاصی نداشته اند. این اقوام کمتر روایتی و یا اخباری از خود بجای گذاشته اند . البته سلسله جزایر عرب تا آمدن دین اسلام نه جزء تاریخ تمدنی دنیا به حساب می آمد و نه از حیث علم ، ادب و دین نشانی از خود بر جای گذاشته است. در این میان نبطیان نیر قومی بودند که به عقیده ی دانشمندان و تاریخ نگاران یکی از قبایل عرب تبار به شمار می آمدند که در شمال شرقی شبه جزیره ی سینا اقامت داشتند.

” نبطیان خود قومی بودند که در شمال خلیج عقبه و شمال شرقی شبه جزیره سینا و جنوب شرقی فلسطین سکنی گزیده بودند. اگرچه نام ایشان در کتیبه ها آمده است، لکن در قرن چهارم ق.م که استقلال و قدرت یافتند ، تمام راههای بازرگانی را متصرف شدند. آنچنان که حتی رومیان یکی دو بار در جنگ با ایشان دچار شکست شدند. ظاهراً نبطیان، پیوسته تحت نفوذ دولتهای بزرگ مانند آشوریان و هخامنشیان و سپس سلوکیها و حتی بطالسه مصر بوده اند، اما این نفوذ هرگز به صورت استعمار در نیامد، بلکه بیشتر به دوستی شبیه بود. به طور مثال؛ کورش کبیر آنها را از مالیات معاف کرد و ایشان کمبوجیه را در حمله به مصر یاری کردند و نیز راهنمایان الیوس گالوس هنگام حمله به یمن، همه نبطی بوده اند. عالیترین دوران  تاریخی ایشان، زمان حارث سوم، در ۸۵ ق.م است.” ۱

نبطيان را تاريخ نگاران از نژاد عرب ميدانند كه تشابه زباني زيادي با عرب هاي حجاز داشته اند . بعد ها زبان نبطي را عرب هاي حجاز برگزيدند وزبان كه امروز بنام زبان عربي معروف شده است همان زبانیست كه از اقوام  نبطي باقي مانده است.البته در مورد خط و کتابت عربی نظریات مختلفی وجود دارد که باید بیشتر بر کلام منطقی تکیه زد و استدلال خویش را مستحکم نمود. برخی از مستشرقی با استناد به آنچه ابن خلدون در کتاب خود آورده است ، وجود خط و کتابت را در نزد عرب شمال انکارمی کنند . ابن خلدون در پیدایی خط به سرزمین حجاز را چنین می نویسد :” خط عربی از دولت تبابعه حمیری به حیره و پس از آن ، از حیره به حجاز منتقل شده است .” ۷

همچنان دکتور خلیل یحیی “نامی”  منشآء ” حمیری” خط عربی را قبول ندارد و اعتقادش بر این است که عرب ها خط خود را از خط اقوام نبط ، که در مداین و مناطق شمالی سرزمین های عربی مجاور آن سکونت داشتند ، اخذ کرده اند. سپس خط نبطی به تبع تحرکات تجاری و بازرگانی تحول یافته ، تا اینکه در اوایل قرن پنجم میلادی به عنوان خط عربی شناخته شده است . 

در تاریخ ادبیات عرب  اهمیت اقوام نبطي در این است که برخلاف دیگر اقوام شمالی، خط یمنی را رها کرده آثار خود را به خط آرامی مینوشتند وخط آرامي بعد ها مادرزبان عربي كرديد . اينكه خط عربي از خط آرامي بوجود آمده وهمچنان زبان محاوره ي  اين قوم هم تشابهات زيادي به لهجه ي عربي حجاز داشته است ، در اواخر قرن پنجم ميلادي بنا به دلايلي اين زبان و خط بنام زبان و خط عربي شناخته شد که موارد  زيادي برای اثبات آن وجود دارد . زبان نبطي در ابتدا زبان بالغي نبوده است و مشكلات خواندن و نوشتن را در بين گوينده گان خويش داشته است . البته اين زبان و خط در ابتدا مشكلات فراواني را پشت سر گذاشت تا بلاخره به فصاحت امروزی خویش  رسيده است . گرچه زبان و خط مربوط به هر قوم و یا نژادی که باشد با سرزمین اختراع خویش سازش بیشتری دارد و چون به جای دیگری انتقال یافت و یا قوم دیگری آنرا برای گفتن و نوشتن خویش برگزیدند ، خواه ناخواه دخل و تصرفی در آن بوجود خواهد آمد.

خط عربي كه از خط آرامي بوجود آمد ، ابتدا حالت نقطه گذاري هاي امروزي را نداشته است و براي خواندن متون اين زبان سردرگمي هاي فراوان  وجود داشته كه باعث اختلاف زيادی از نظر مفهمومي واقع شد است . زبان عربی ( نبطي ) در ابتدا زبان غیر کاملي بوده که بعد ها خراسانیان به داد آن رسیدند و این زبان را از منجلاب غلط خوانی و غلط نویسی بیرون کشیدند.

دكتور عبدالاحمد جاويد در كتاب “تاريخ ادبيات فارسي از آغاز تا عهد مغول  ” اوضاع اجتماعي اعراب قبل از اسلام را اين گونه ميداند: 

” زمان پيش از اسلام را زمان جاهليت ميدانند و اين لفظ را از قرآن مجيد گرفته اند. اين زمان را بعضي به دوعصر تقسيم مي كنند ؛ جاهليت اول و دوم ؛ ليكن چون از جاهليت اول هيچگونه اثر و خبر معتبري در دست نيست در تاريخ ادب از آن بحثي نمي شود و فقط از زمان جاهليت ثاني سخن مي رانند . در آن زمان چنان كه گفتيم بيشتر اعراب چادر نشين و صحراگرد بودند ، خواندن و نوشتن نمي دانستند ، تشكيلات اجتماعي آنان منحصر بود به قبيله ها و طايفه هاي بزرگ و كوچك كه غالبآ با يكديگر در جنگ و ستيز بودند . اين قبايل هيگاه تابع يك حكومت مستقل نمي شدند ؛ بلكه هر قبيله براي خود رئيس و شيخي داشت كه در امور مهم به او رجوع مي كردند . معاش چادر نشينان از تربيه ي حيوانات از قبيل اسب ، شتر ، گاو و گوسفند ميگذشت و اما شهر نشينان با ممالك و بلاد مجاور هم تجارت داشتند. از صنايع و حرف جز آنچه لازمه ي زندگي بود نمي دانستند . به اوهام و خرافات معتقد بودند . بين آنان اديان مختلف وجود داشت . حج خانه ي كعبه بين آنان رواج داشت و بت پرستان بت هاى خود را در اطراف خانه  نصب كرده بودند. آثار ادبي كه از اين عصر باقي مانده عبارت است از اشعار ، امثال و حكم و بعضي خطابه ها ، اما از رسايل و مكاتيب اين عصر ( يكصدو پنجاه سال قبل از اسلام ) يعني سخن منثور اديبانه چيزي نبوده و اگر بوده از بين رفته است . ٢

دكتور عبدالحمد جاويد معتقد است كه تا اواخر قرن پنجم ميلادي اعراب ادناني رسم الخط درست و يا بروايتي چيزي به نام رسم الخط نداشتند و چنان نيز بوده است كه از ايشان مکتوبی باقي نمانده است . همچنان او در جاي ديگري چنين مي نگارد:

” در جاهليت اولي خط و كتابت بين عرب ادناني رواج نداشت و بيشتر آنان اُمي بودند . در اصل خط عربي ميان مؤرخان اختلاف است و آنچه اغلب بر آنند اينست كه خط كوفي و خط نسخ كه در صدر اسلام رواج يافته ، يكي است و اشتقاق اين خط را بدين گونه شرح ميدهند كه از خط فينيقي دوخط آرامي و مسند مشتق شده . خط مسند در يمن و ساير جزا ير العرب انتشار يافت و به قلم هاى مختلف تقسيم شد كه يكي از آنها موسوم به قلم صفوي است . از قلم صفوي قلم نبطي و از نبطي قلم حيري با انواري و از قلم حيري خط نسخ به وجود آمد و اما خط كوفي همان خط نسخ يا حجازيست . “٣

پیش از اسلام ادبیات عرب عمدتاً منحصر به اشعار قبیلها بود که مكتوب  نمی کردند و سینه به سینه نقل میشد . اعراب حفظ كردن اشعار را نشانگر خصوصیات خاص خود در قدرت خارق العادهٔ حافظه مي دانستند . بدينگونه بيشترينه اساطير اين قوم منقول بوده و كتابت در كار شان وجود نداشته است. چنان كه قبل از آمدن دين اسلام کمتركتابي را سراغ نداريم كه به زبان عربي نوشته شده باشد . البته دانشمندان خراسان قديم در زمان خلافت اموي و عباسي زحمات فراواني را براي مستحكم ساختن زبان عربي كشيده اند و كتب زيادي را به عربي ترجمه نموده اند که در ادامه ی مطلب به آن نیز خواهیم رسید.

 ابن خلدون در این مورد نیز چنین اعتقادی دارد و چنین می نگارد :

” جمله علوم شرعيه وعقليه و اصحاب فنون بدايع همگي ايرانيان بوده اند و با سابقه ي قديمي كه آنها در تاليف و تدوين علوم و كتابها داشته اند اختراع خط نسخ از طرف آنها شده است.”۴

در زمان  جاهليت عرب  زبان مشخصي به نام زبان عربي  وجود نداشت واگثر مناطق عرب نشين به زبان هاي تقريبن مشابه حرف مي زدند . اما از نظر نوشتاري و كتابت اين قوم شناخت وپيشرفتي نکرده بودند .  فقط همان اساطير نقل شده كه از سينه ي به سينه ي چرخ مي خورده ، بوده است و همواره در بازار هاي سه گانه ي مكه نقل مي شده  و هرگاه شاعري شعر نوي مي داشته  در همان بازارها با آوازي بلند براي مردم مي خوانده و مورد تحسين قرار مي گرفته است و تعدادي شعرش را كامل و يا نيمه از حفظ مي نمودند. 

از دوران جاهليت دوم فقط سنگ پاره هاي يافت شده  كه بر آن به خط آرامي چيز هاي نوشته شده است. اعراب حجاز بعد از آمدن دين اسلام به فكر هويت ادبي خود افتاده اند.شاعران دوران جاهلیت هم زیاد نبوده اند . بزرگترین شاعر دوران جاهلیت عرب در واقع  شاعریست که صاحب یکی از بهترین “معلقات سبعه” یا آویزه های هفتگانه – یا هفت قصیده ی مشهوری- بوده که در پیش از ظهور اسلام ، بر در کعبه به نشانه ی فصاحت تازیان، آویخته شده است. ازين ميان شاعري به نام ” امروالقيس” معروف ترين آنها است كه گويند پيش از آمدن دين اسلام يعني قبل از تولد پيغمبر اسلام ٥٧٠ او از دنيا رفته است . دانشمندان و زبان شناسان بحث هاي زيادي را درباره صحت یا ساختگی بودن شعر جاهلی از آن جمله اشعار امرؤالقیس همواره  داشته اند و ما به شك و گمان هاي زيادي  در مورد شعر جاهليت بر مي خوریم.

بعضی از دانشمندان زبان شناس معتقدند که امرؤالقیس یمنی بوده، در حالی که زبان شعری که از او نقل میکنند، بیشتر قریشی است و این دو زبان با هم تفاوت های  فاحش داشته اند. حتى اگر بپذیریم که زبان قریش، در قرن ششم میلادی سیادت داشته و فراگیر بوده است، چگونه امرؤالقیس میتوانسته به زبانی شعر بسراید که هنوز رسمیت یا رواج کافی نیافته است .

” با توجه به تحقیقات مستند میتوان گفت: اشعاری که منسوب به «امرؤالقیس» است مربوط به دوران پس از اسلام است و کسانی که این اشعار را سروده و به امرؤالقیس نسبت داده اند، متأثر از فرهنگ و کلمات و جملات قرآنی بوده اند و اشعار وی برگرفته از قرآن است، نه اینکه برخی آیات نشأت گرفته از شعر او باشد.” ۵

دکتور بهروز تابش پیدایی خط را مربوط به سرزمین های خاورمیانه میداندو تذکر می دهد که آشنایی نداشتن دانشمندان ما به زبان های خاوری بر آن شده است که آگاهی کمتری از خاستگاه دبیره داشته باشند . از او می خوانیم :

 ” خاستگاه دبيره كه بي هيچ گمان در خاورميانه بوده شايد هرگز يافته و شناخته نشود و يا براي همگان به اثبات نرسد ولي اين فراز از گرايش پژوهشگران به كوشش در راه دستيابي به آن چيز نمي كاهد چنانكه از دور ترين زمان ها تا كنون پژوهشگران و دانشمندان در جستجويش بوده و هستند ولي دشواري كار بسياري از دانشمندان باختري ندانستن زبان هاي خاوري و كنار گذاردن گزارش ها و دبيره هاي ايراني از پژوهش هاست و اين تنها يك فراز را مي رساند : غرض ورزي و پيروي از سياست و دين در كار دانش و انكار تمدن ايران باستان است.۶  

آيا پذيرفتني است  كه زبان فارسي (دري ) در كشوري به نام ايران بزرگ  كه در آن زمان خود فرمانرواي نيمي از جهان بوده و در دانش خود نيز سر آمد و پيشرو بوده است ، بدون کدام مشکل و اعمال زور زبان و خط خود را رها كند و از ديگران خط و زبان وام بگيرد .

متاسفانه دانشمندان چند سده ي اخير مان خودرا زحمت زيادي نداده اند كه در راستاي تاثير پذيري زبان فارسي ( دري ) از زبان عربي حرف نوي را بيرون آورند كه نزديك به واقعيت باشد . بیشترینه  يكي از ديگري نسخه برداري كرده اند و در نهايت با خواندن آثار شان نتیجه همان است که به يك نقطه مي رسيم.

 

پی نوشت ها :

۱ ـ  دانشنامه ی آزاد ، نبطیان

۲ ـ دكتور عبدالحمد جاويد ، تاريخ ادبيات فارسي دري ، از آغاز تا عهد مغول ، برگ ١٣-١٤

۳ ـ دكتور عبدالحمد جاويد ، تاريخ ادبيات فارسي دري ، از آغاز تا عهد مغول ، برگ١٤

۴ ـ ابن خلدون، مقدمه ، دکتور علی عبدالواحد وافی ، ج ۳، برگ ۲۵۰

۵ ـ ابن خلدون ، خط و خطاطان ، چاپ استانبول ، انجمن معارف عثماني ،برگ ١٦

۶ ـ زبان شناسي و كارنامه ي زبان پارسي ، دكتور بهروز تابش ، شهريور ١٣٨٣ ، آلمان ،برگ٤٤١

۷ـ دکتور خلیل یحیی نامی ، اصل الخط العربی و تاریخ تطور الی ماقبل الاسلام ، مجله ی دانشکده ادبیات دانشگاه مصر، مه ۱۹۳۵، ج۳ ، جزء سوم .

 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

یک × چهار =